پس جمعى از سپاه را در لاهور گذاشته متوجّه شاه جهانآباد شد ، محمّد شاه با جمعى از امراء عظيم الشأن و بهادران رفيع مكان كه منتخب سرداران آن سركار بودند ، مدّت دو ماه بود كه از شهر بيرون آمده با تأنّى و عيش و عشرت تمام مىآمدند ، و در آن مدّت چهار منزل طى نموده بودند ، نادر شاه باز مكرّر قبل از رسيدن خود در خصوص رخصت محمّد خان ايلچى نوشته بود و محمّد شاه ايلچى را همراه داشت ، و رخصت نمىنمود ، و در اين وقت معلوم نيست كه غرض از نگاهداشتن چه بود ، تا آنكه نادر شاه - چنان كه متواتر شنيدهام - با دوازده هزار سوار جرّار رسيد ، و در موضع « كرنال » كه چهار منزلى شاه جهانآباد است ، تلاقى دست داد ، و جنگ در پيوست ، هنديان توپخانه بر گرد خويش چيده محصور بودند ، و فوجى از قزلباش نيز اطراف ايشان را محصور داشتند ، و راه آمد و شد را مسدود نمودند ، قحط و غلا در آن لشكر افتاد و حالتى را كه در عالم غرور گمان نكرده بودند روى نمود ، و آن عيش و مستى تمام از ياد رفت .
و نادر شاه لشكر را به دو قسمت نمود ، بعضى را در مضرب خيام خود گذاشت و با فوجى بر سر ايشان راند « 1 » ، برهان « 2 » الملك زنده دستگير شد ، و خان دوران امير الامراء و مظفر خان برادر وى ، و جمعى از امراء نامى با لشكر انبوه به قتل رسيدند ، و محمّد شاه و بقية السّيف كه هنوز خلقى بىشمار بودند ، چون مجال فرار نداشتند و طاقت جدال نيز در خود نمىديدند لا علاج بر جاى
هامش
( 1 ) از اينجا تا آخر كتاب : در « ب » نيامده است .
( 2 ) از اينجا « ج » دوباره ملحق مىشود .