عاليشان معلّى مكان عمدة الاعيان على بيك خان كرمانى را كه بزرگ جماعت قزلباشيه ، و در خدمتش نهايت محترم و معزّز « 1 » بود با جمعى به استقبال فرستاد ، يوم سيّم از ماه مذكور وارد شهر شده ، در باغ خان مزبور منزل كردم .
ملاقات با مير عالم بهادر « 2 »
و در روز دويّم از ورود ، اعيان و بزرگان چون مرحمت و غفران پناه مير عبد اللطيف خان شوشترى - كه پسر عمّ مير موصوف و نهايت معزّز و محترم و مقتدر بود - و غيره به ملاقات آمدند ، و روز سيّم باز مير صاحب مرحوم از جانب مير عالم به ملاقات آمده ، معذرت خواست كه به سبب مرض جذام قادر بر محنت و سوار شدن نيست ، و به دربار صاحب كار بعد از مدّتى كه مىرود در نهايت صعوبت مىگذراند ، و خواهش نموده كه تو به ملاقات رفته باشى ، قبول كردم و از منزل خود اوّلا به خانهء مير صاحب موصوف رفتم ، در آنجا حسام الملك عباس قلى خان بهادر نظام يار جنگ - كه پسر خالهء مير عالم است - از جانب او به استقبال آمد و به اتّفاق روانه شديم ، چون داخل خانهء مير عالم شديم مير صاحب با جمعى از اعيان تا وسط حصار استقبال كردند .
و چون به كنار فرش رسيدم دو كس زير بغل مير عالم را گرفته به استقبال آوردند ، چون ديدمش آيهء شريفهء :
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 3 » ، به خاطر رسيد زيراكه مرض جذام
هامش
( 1 ) معزّز و محترم : « الف » .
( 2 ) عنوان : در « الف ، ب ، ج » نيامده است .
( 3 ) آل عمران : 26 .