تشريف بردن والد ماجد به ايران به علّت مرض طاعون
و در تاريخى كه طاعون عظيمى در كربلاى معلّى و نجف اشرف و آن حدود روى داد به مشهد كاظمين مشرّف شد ، « 1 » در آنجا حسب الحكم والد نامدارش استقامت فرمود ، و چون امتداد به هم رسانيد و به بغداد نيز رسيد و شديد شد به حدّى كه بعضى در تاريخش « الطاعون عظيم » گفتند ، والد ماجدش حكم به رفتن به سمت ايران فرمود ، آن بزرگوار را دل برداشتن از فيض زيارات عتبات مشكل بود ، و درخواست رخصت بر توقف مىنمود .
آخر الامر به او خطى نوشتند كه در يك سطر آن نوشته بود كه « برو ، برو » و در سطر ديگر « اگر نروى عاقى عاق « 2 » » ، از اتّفاقات غريبه آنكه اين فقير همان خط شريف را بعد از آنكه مدّت چهل سال تقريبا از زمان نوشتن آن گذشته بود ، در سفر اوّل كه به عتبات عاليات مشرّف شدم در كربلاى معلّى در كوچهاى كه از صحن مقدس به دولتخانهء آن مرحوم مىروند يافتم ، و تا مدّتى همراه داشتم و در اين اوقات مفقود شده .
القصّه ؛ چون اين حكم رسيد لابد به سمت ايران تشريف بردند و در خدمتش بود عالى جناب مرحمت مآب آقا محمّد ابراهيم ، و فرزند اكبر ارشد ارجمندش و برادر نامدار عالىتبار « 3 » . چون به بلدهء كرمانشاهان كه اوّل حدود
هامش
( 1 ) و در آنجا : « د » .
( 2 ) عاقى عاقى : « د » .
( 3 ) آقا محمد جعفر .