جارى فرمودند . و در هنگامى كه مشترى با زهره دست و بغل بود قران بين السعدين اتّفاق افتاد . در آن شب آخوند داماد مسعود ؛ جبههء « 1 » عروس را گشوده ، بعد از ملاحظهء جمال و حمد قادر متعال ، به گوشهاى رفته به مطالعه مشغول شدند ، و از اتّفاقات مسألهء بسيار مشكله پيش آمده بود كه منحل « 2 » نمىگرديد .
آمنه بيگم فاضله به هر تدبيرى كه بود بر آن مقام آگاهى يافت ، و چون آخوند مرحوم به جهت تدريس طلاب از خانه بيرون تشريف برد ، آن مرحومه آن مسأله را به شرح و بسط تمام نوشته در آن مقام گذارد ، و چون آخوند مرحوم در هنگام شب به وقت مطالعه به نوشتهء آن مرحومه برخورد ، ديد كه آن عقدهء لم ينحل « 3 » به سرانگشت فكر آن فاضله منحل گرديده ، جبههء نياز به درگاه بىنياز سوده ، سجدهء شكر او بجا آورد ، و تا به صبح مشغول عبادت ذو الجلال شد ، و مقدمهء زفاف تا سه روز به طول انجاميد .
آخوند مرحوم چون مطلع شدند فرمودند كه : اگر اين زوجه مرضىّ طبع تو نيست ، ديگرى را به نكاح تو درآورم ؟ عرض كردند كه اين مقدمه نه به اين علّت است ، بلكه اداى شكر جناب بارىتعالى منظور است ، هرقدر كه در عبادت مىكوشم ، اداى شكر ذرّهاى از عنايت و مرحمت او نمىشود ، آخوند مرحوم فرمودند كه : اقرار بر عدم قدرت بر اداى شكر ؛ نهايت شكرگزارى است !
هامش
( 1 ) جبهه : پيشانى .
( 2 ) متحمل : « الف » .
( 3 ) عقدهء لم ينحل : مشكل غيرقابل حلّ .