واعتقادش دربارهء پيرش - شمس تبريزى - چنين بوده كه : هفتصد پرده را طى كرده ، و امام هادىِ مهدى شده ، چنان كه مولوى در ديوان گفته :
مطربم سرمست شد انگشت بر رق مىزند * پردهء عشّاق را در دل به رونق مىزند
رخت بربنديد اى ياران ؛ كه سلطان دو كون * ايستاده بر لواى چرخ سنجق مىزند
انبياء واولياء حيران شده در حضرتت * يحيى ويعقوب ويوسف خوش معلّق مىزند
جان ابراهيم مجنون گشت اندر شوق تو * تيغ را بر حلق اسماعيل واسحاق مىزند
احمدش گويد كه واشوقا لنا اخواننا * بر وفاى « 1 » عشق او صدّيق وصدّق مىزند
ليلى ومجنون بفاقه آه حسرت مىخورند * خسرو وشيرين به عشرت جام را دق مىزند
رستم وحمزه فكنده تيغ واسپر پيش او * همچو حيدر گردن هشام وابرق مىزند
اى حسامالدين تو بر گو نام آن سلطان عشق * گرچه منكر در هواى روى او دق مىزند
منكر است وروسيه مردود وملعون ابد * از حسد همچون سگان از دور وق وق مىزند
هامش
( 1 ) مصدر : هواى