شمردهاند ، و كافر وملحد خواندهاند ، و به اين مضمون گفته كه : صوفيان تجويز كردهاند اتحاد خدا وحلولش را در ابدان عارفان ، چنان كه گفته است علامهء حلى رحمه الله در كتاب « نهج الحق » « 1 » ، تا به حدى كه بعضى از ايشان كفر وطغيان را از مرتبهء اتحاد وحلول گذرانيده ، گفتهاند كه خداى تعالى نفس وجود است ، و هر موجودى خداست . و بعد از آن شيخ حسن مذكور در كتاب مزبور فرموده كه : ما مىگوئيم كه آن كسانى كه ميل مىكنند به طريقهء باطله ايشان تعصب ايشان مىكشند ، وايشان را اولياء مىدانند ، و به عمر خودم قسم كه ا يشان رئيسان كافران وفاجران وبزرگان زنديقان وملحدانند ، و از جمله رؤساى اين طايفهء گمراهِ گمراه كننده بود حسين بن منصور حلّاج وابو يزيد بسطامى . و نقل كرده است پدرم ، يعنى شيخ على بن عبدالعالى از ثقات اماميه ، در كتابى كه موسوم است به « مطاعن الخرميّة » ، در طعن ايشان خبرهاى بسيار ، وعلّامه در كتاب مذكور - يعنى « نهج الحق » - گفته كه : جماعتى را از صوفيه ديد در روضهء منوره حضرت امام حسين عليه السلام كه نماز شام گزاردند سواى يكى از ايشان ، و بعد از ساعتى نماز خفتن گزاردند سواى همان شخص كه نماز شام نگزارده بود ، پس پرسيد از ايشان از سبب ترك نماز آن شخص ، در جواب گفته كه او را حاجت نيست به نماز ، وحال آنكه نماز حاجب و مانع است ميان بنده و پروردگار ، و بعد از آن علّامه فرمود كه : نيست اين عادت وگفتار الّا عادت پيشينيان از كفّار « 2 » .
هامش
( 1 ) نهج الحق : 58
( 2 ) نهج الحق : 58