است ، و در غير جهاد خود را به كشتن و به تهلكه افكندن حرام است به اجماع اهل اسلام ، و از اين طرفهتر آن است كه : مثل آن را نسبت به حضرت رسالت داده ، به طريقى كه شيخ محمّد را بر آن حضرت ترجيح داده ، به اينكه حق تعالى پيوسته با شيخ محمّد متكلم شده ، و به وساطت جبرئيل با حضرت گفتگو نموده ، وببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ ! ، پس در مقدمهء شيخ محمد گفته :
بس عجائب ديد از شاه وجود * ليك مقصودش جمال شاه بود
بر سرِكُه رفت آن از خويش سير * گفت بنما يافتادم من به زير
گفت نامد نوبت آن مكرمت * ور فرو افتى نميرى نكشمت
او فرو افكند خود را از و داد * در ميان عمق آبى اوفتاد « 1 »
و در مقدمهء حضرت صلى الله عليه و آله چنين بافته :
مصطفى را هجر چون بفراختى * خويش را از كوه مىانداختى
تا نگفتى جبرئيلش هين مكن * كه ترا بس دولت است از امر كن
مصطفى ساكن شدى زانداختن * باز هجران آوريدى تاختن
باز خود را سرنگون از كوه او * مىفكندى از غم واندوه او
باز چون پيدا شدى آن جبرئيل * كه مكن اين اى تو شاه بىبديل « 2 »
و شكى نيست در كذب اين حكايت ، وچگونه حضرت رسالت خود را از كوه به زير مىاندازد به قصد هلاكت ؟ وحال آنكه امت را از آن نهى
هامش
( 1 ) مثنوى : 5 / 71
( 2 ) مثنوى : 5 / 94