بندهاى داريم خاص ومحترم * سوى گورستان ؛ تو رنجه كن قدم
اى عمر برچين « 1 » زبيت المال عام * هفت صد دينار بر كف نه تمام
پيش او بر كاى تو ما را اختيار * اين قدر بستان كنون معذور دار
اين قدر از بهر ابريشم بها * خرج كن چون خرج شد اينجا بيا
پس عمر زان هيبت وآواز جست * تا ميان را ؛ بهر آن خدمت ببست
سوى گورستان عمر بنهاد رو * در بغل هميان ، دوان در جستجو
گرد گورستان دوان شد او بسى * غير آن پير ، نديد آنجا كسى
گفت اين نبود ؛ دگر باره دويد * مانده گشت و غير آن پير ؛ او نديد
گفت حق فرمود ؛ ما را بندهاى است * صافى وشايسته وفرخندهاى است
پير چنگى كى بود خاص خدا ؟ * حبّذا اى سرّ پنهان حبّذا
هامش
( 1 ) مصدر : برجه