نيست قوت « 1 » امروز مهمان توام * چنگ بهر تو زنم كآن توام
چنگ را برداشت شد اللَّه جوى * سوى گورستان يثرب راه پوى « 2 »
گفت خواهم از حق ابريشم بها * كوبه به نيكوئى پذيرد قلبها
چنگ زد بسيار وگريان سر نهاد * چنگ بالين كرد و بر گورى فتاد
خواب بردش مرغ جان از حبس رست * چنگ وچنگى را رها كرد وبجست
آن زمان حق بر عمر خوابى گماشت * تا كه خويش از خواب نتوانست داشت
در عجب افتاد كاين معبود « 3 » نيست * اين زغيب آثار « 4 » بىمقصود نيست
سر نهاد وخواب بردش ؛ خواب ديد * كآمدش از حق ندا ؛ جانش شنيد
بانگ آمد مر عمر را كاى عمر * بندهء ما را ز حاجت باز خر
هامش
( 1 ) مصدر : كسب
( 2 ) در مصدر به جاى « راه پوى » ( آه گو ) آمده است
( 3 ) مصدر : معهود
( 4 ) مصدر : افتاد