و از جهت چه گفتى ؟ گفتم : مگر اثر صدق از اين سخن يافتى ؟
گفت : من نيامدهام به اين شهر مگر به اين قصد كه پادشاه وامرا واعيان همه را تسخير كنم ، و يك پسر و دختر درست در اين شهر نگذارم ، و بعد از آنكه تو آن سخن گفتى هر عمل مجرّبى كه داشتم كردم هيچ اثرى نديدم ، نمىدانم چه جهت دارد .
من جواب گفتم كه : تو اين أعمال را در بلاد كفر براى كافرى چند كردهاى واثر ديدهاى واكنون به شهرى داخل شدهاى كه آثار اسلام از طاعات وعبادات جميع ايشان را فرا گرفته ، و هيچ خانهاى نيست كه چندين قرآن مجيد وصحيفهء كامله وكتب ادعيه در آن نباشد ، وسينههاى ايشان مملو است از عقائد حقّه و قرآن و دعا ، ودل ايشان قوى است به اعتماد « 1 » بر خدا ، در چنين شهر جادوهاى باطل تو چه اثر مىكند ، ومنظرهاى كفرآميز تو چه كار از آنها برمىآيد ؟ اين را كه شنيد دست مرا بوسيد ، و در روز ديگر سفر اختيار كرد وروانهء كفرآباد خود شد « 2 » .
ونظر به تصفيهء نفس ورياضت به غير نهج شرعى ، مانند تراشيدن نصف ريش ، وماليدن نجاست به آن ، وگرديدن به آن هيئت ميان مردمان ، و خوردن نجاست و كثافت ، ومؤاكلهء باسگان و امثال آن ، چنان كه دأب غالبِ صوفيان خصوصاً ملامتيان است .
ونيز شيخ شهيد رحمه الله تصفيهء نفس را از محرّمات شمرده وفرموده كه : تحرم الكهانة والسحر بالكلام والكتابة والرقبة والدخنة بعقاقير الكواكب وتصفية النفس
هامش
( 1 ) الف : اعتقاد .
( 2 ) حدود وقصاص وديات علّامه مجلسى : 55 و 56 .