مُتِمُّ نُوِرهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ ) « 1 » .
يعنى : محمد بن حسين بن ابى الخطاب گفت : كه بودم با حضرت امام على النقى عليه السلام در مسجد نبى صلى الله عليه و آله ، پس آمد به خدمت آن حضرت جمعى از اصحاب او كه از آن جمله بود ابو هاشم جعفرى ، واو مردى بود در كمال بلاغت ، و از براى او قدر ومنزلتى بود نزد آن حضرت ، كه ناگاه داخل شدند جمعى از صوفيان ، ونشستند در كنارى حلقه زنان ، وشروع كردند در ذكر لا إله الا اللَّه .
پس حضرت فرمود : « كه ملتفت مشويد به اين جماعت مردم فريبان ، كه ايشانند جانشينان شيطان يا همقسمانند با شيطان ، خراب كنندهء اساس ايمان ، زهد مىنمايند تا بدنهاى خود را راحت دهند ، و شب بيدار مىباشند تا حيوان صفتان چند را شكار كنند ، اظهار گرسنگى مىكنند تا خران چند را از براى سوارى خود پالان كنند ، و ذكر و تهليل نمىكنند مگر از براى فريب مردمان ، وكم نمىخورند در حضور مردمان مگر از براى پر كردن قدحهاى بزرگ ، وربودن دلهاى احمقان .
گفتگو مىكنند با مردم در باب حب خدا به عباراتى چند كه ايشان را به كمال ذلت در چاه هلاكت افكنند ، اورادشان رقص و دست بر هم زدن ، واذكارشان زمزمه ونغمه سرائيدن ، ومتابعت نمىكنند ايشان را مگر سفيهان ، واعتقاد به خوبى ايشان ندارند مگر احمقان .
پس هر كه رود به ديدن يكى از ايشان خواه زنده وخواه مرده ، پس
هامش
( 1 ) الصف ( 61 ) : 8 ، اثنى عشريه شيخ حرّ : 28 و 29 ، حديقة الشيعه : 602 و 603 .