مداد بحرو بياض زمين وفا ننمايد * گهى كه نامه بهسوى تو بيوفا بنويسم
نه بحر ماند ونه برّ ، نه خشك ماند ونه تر * اگر شكايت دل را بمدّعا بنويسم
چه بر ذكاى تو هست اعتماد هيچ نگويم * ز مدّعا ترنم دم همين دعا بنويسم
نمىشود كه شكايت ز دست تو نكند فيض * شكايتى بلب آرم ولى دعا بنويسم
فأجابه المولى المتقدّم إلى ذكره الإشارة بهذه العبارة :
دلم خوش است اگر شكوه گر دعا بنويسى * كه هرچه تو بنويسى بمدّعى بنويسى
چه شكوهى توبه است از دعاى هركه بجزتست * چه حاجت است كه زحمت كشى دعا بنويسى
هزار سأله وقاقى مرا بس است كه گاهى * كنى وفا ومرا نام بيوفا بنويسى
تراست خامهى جادو زبان عجيب نباشد * اگر شكايت بيجاى من بجا بنويسى
تو گر شمائل خوبى رقم كنى بتوانى * كه هم كرشمه نگارى وهم ادا بنويسى
كتاب درد دلم مشكل است مشكل مشكل * اگر تو گوش كنى تا بر أو چها بنويسى