دم بدمم بگوش هوش ، مىفكنندم اين سروش * معرفت ارطلب كنى ، از بركات ما طلب
خستهى جهل را بگو ، هرزه مگر دگر بكو * از بر ما شفاء بجو از در ما دوا طلب
مفلس بينوا بيا ، از بر ما ببر نوا * صاحب مدّعا بيا ، از در ما دعا طلب
وله أيضاً بالفارسيّة :
ذرّه در بهمان مايهء درمان بردن * به زكوه حسناتست بميزان بردن
ايستادن نفسي نزد مسيحا نفسي * به ز صد سال نماز است به پايان بردن
يك طواف سر كوى ولى حقّ كردن * به زصد حجّ قبولست بديوان بردن
نا توانى ز كسى بار گرانى برهان * به ز صد ناقهى حمر است بقربان بردن
يك گرسنه بطعامى بنوازى روزى * به ز صوم رمضانست بشعبان بردن
يك جو از دوش مدين ديني اگر بردارى * به ز صد خرمن طاعات بديّان بردن
به ز آزادى صد بندهى فرمانبردار * حاجت مؤمن محتاج باحسان بردن