المجعول ، وقابليّته للكون وصلاحيّته لسماع قوله « كن » وأهليّته لقبول الامتثال ، فما أوجده إلّا هو ولكن بالحقّ وفيه .
أو نقول : ذات الاسم الباطن هو بعينه ذات الاسم الظاهر والقابل بعينه هو الفاعل ، فالعين الغير المجعولة عينه تعالى . والفعل والقبول له يدان ، فهو الفاعل بإحدى يديه والقابل بالأخرى .
والذات واحدة والكثرة نقوش ، فصحّ أنّه ما أوجد الشيء إلّانفسه وليس إلّاظهوره .
سؤال : اگر گويند أشياء پيش از وجود معدومند ، پس چگونه متّصف شوند به امتثال وقبول امر وانقياد ؟ واين معاني حاصل نمىشود ، مگر از آنچه أو را وجود باشد . ونيز چگونه ممكن بود تكوّن چيزى كه وجودش مستفاد از غير است به نفس خود ؟
جواب : گوييم كه أشياء موجودند به وجود علمي الهى ازلًا وابداً ، اگر چه نسبت با وجود خارجي معدومند . واين صفاتى كه مذكور شد تنها از لوازم وجود خارجي نيست ، بلكه از لوازم وجود است مطلقاً . پس أشياء در حالت اتّصاف به وجود علمي نيز بدين أوصاف موصوفند . غاية ما في الباب ، ظهور اين صفات به حسب عوالم مختلف باشد ، چون تفاوت لطافت وكثافت در أعيان عالم أرواح وأجسام .
وسرّ نسبت تكوّن به أعيان وكشف تحقيق آن ، آن است كه : أعيان از آن روى كه از حيثيّت حقيقت عين حقّند ، ايشان را ظهور واظهار لنفسه در جميع مراتب وجود هست به واسطهء اتّصاف به صفات الهى ، اگر چه از آن روى كه متعيّنند به تعيّنات خاصّه ، مستمدّند از ذاتي كه منزّه است از تعيّن . وأشياء را عجز وضعف وفقر ومسكنت به اعتبار ثاني است ، پس اگر نسبت فعل به عين عبد كنيم وجهي دارد واگر به ربّ كنيم هم صحيح است .
در چشم تو صورت ار چه بسيار آمد * چون در نگرى يكى به تكرار آمد
گر قدرت فعل هست ما را نه زمان است * زان است كه أو به ما پديدار آمد
[ 28 ]
كلمة : فيها إشارة إلى كليّات الموجودات ومراتبها وأنّها ترجع إلى عين واحدة
أهل معرفت گويند : موجودات مع كثرتها منحصر در پنج است ، وآن را حضرات