الف . ترك امور غير ضرور در دنيا . چنان كه در روايت آمده :
إنّ العُقلاء تَركوا فضول الدنيا فكيف الذنوب . « 1 »
ب . قناعت . دربارهء قناعت ، در روايت بيست و پنجم ، آمده است :
مَنْ عَقَلَ قَنَع بما يكفيه وَ مَن قَنَع يَكفيه استغنى ؛ « 2 »
شخص عاقل ، به مقدار كفايتش قانع است و هر كه به مقدار كفايتش قانع باشد ، بىنياز است .
3 . بخشش و كَرَم
از ديگر كاركردهاى اخلاقى عقل ، بخشش و كَرَم است كه در روايات ، به دو معنا آمده است :
الف . به معناى برآوردن نيازها و حوائج ديگران ؛
ب . زندگى كريمانه داشتن و با گذشت بودن ؛ يعنى انسان ، نه تنها به ديگران ، ضرر و زيانى نمىرساند ، بلكه در تلاش است تا به ديگران ، خدمت كند . « 3 »
4 . راستى و صدق
صداقت و راستى ، از ديگر كاركردهاى اخلاقى عقل است كه در دو بُعد عمل و گفتار ، در روايات ، مطرح شده است . در بُعد عملى ، رفتار و تعامل انسان عاقل با ديگران ، برخوردى صادقانه و بدون حيله و نيرنگ است ، بر خلاف جاهل كه حيلهگر است :
الجاهل فتور . « 4 »
در بُعد گفتار نيز از روايت به دست مىآيد كه شخص عاقل ، هرگز دروغ نمىگويد ، هر چند مطابق ميل و خواستهاش باشد :
هامش
( 1 ) . همان جا .
( 2 ) . همان ، ح 25 .
( 3 ) . ر . ك : همان جا .
( 4 ) . همان ، ح 29 .