تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
در تكيه كازرونى مدفون شد . معلم حبيب آبادى در وفاتش گويد : « 1 » ليلة الثالث عشر من شهر ذى الحجة قد جائه أمر الإله والقضاء المحتتم قال فى تاريخه ذا المصرع المعلّم : مات مولانا الجزى الورع الحبر العلم مرحوم حاج ميرزا حسن خان جابرى در وفات او كه چند روزى به محرم 1340 بيش نمانده بود چنين سروده است : « 2 »
به جز حى قيّوم و فرد قديم * همه جفت رنج‌اند در اين أديم هر آن كس خوش آمد به ناخوش برفت * كسى خوش نمانده به يك جا مقيم خوش آن كس كه پيش ازّ اجل مرد و برد * به نام نكو ، گوى فيض عميم بقا در فنا ، زندگى را به مرگ * همى جست از راه دانش حكيم همه در زوال‌اند و پاينده علم * همه مردگان‌اند و زنده عليم چه اين گوهر بحر علم و عمل * كه اسلام را حجتى شد عظيم چه گوهر كه درياى زخار فقه * چه دريا فروع از اصولش قويم قلم بر كفش بهر فرعون ظلم * عصا بود در دست موسى كليم بسى حجت آرند در شرع پاك * حجج هاى دين قول عبدالكريم به آخر شكست اين صدف را و جست * از اين حبس و رفت او به خلد نعيم حرام است اقامت مر آن را كه هست * مقامش حريم خداى رحيم ز صد توشه ننمايد او خوشه اى * كه نزد كريم اين روش شد ذميم جزى الله خير الجزا بالجزى * أتى الله شوقاً بقلبٍ سليم به تاريخ او « جابرى » باز گفت : * « وفود الكريم بأسخى كريم »
مرثيه ميرزا حبيب الله نيّر :
هامش
( 1 ) مقدمه معلم حبب آبادى بر تذكرة القبور گزى ص 8 . ( 2 ) گوهر شب چراغ ، نسخه خطى كتابخانه مجلس .