كفر و حسد اصلى در سينهشان مكمون * دردا كه پس از احمد ، شيران عقب افتادند
روبه صفتان گشتند ، فَعَّال لِمَا شَاؤُون * اين طرفه حكايت بين ، بلبل به قفس خوندل
زاغ و زَغَن صحرا با عيش و طرب مقرون * اندر لب جوى آب ، آزاد ضفادع بين
يونس برود در بحر ، در قعر شود مسكون * گرديد بلند آتش از درگه آن شاهى
كش خادم درگاهش بودند كروبيون * افسوس كه بنهادند پا در حرمى بىاذن
بود از حرم كعبه در رتبه هزار افزون * با پير خرد كردم اين مسئله را مطرح
بالاخره جوابم داد بعد از جدل افزون * كاى خادم درگاهش ! دم دركش از اين اسرار
جَفَّ القَلَمُ التَقدير ، فِيمَا حَدَثَ فِي الكَون * دارد هوس رويت ، اين خادم زنجانى
كآيى سر بالينش آن دم كه شود مدفون
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: جعفر رحمن زاده صوفيانى
ص٥٤