آنگاه بلندش كرد با دست قمر اشكاف * چندانكه همه ديدند بالحسّ وبالأعيُن
فرمود « أَلَستُ أَولَى مِن أَنفُسِكُم ، كُلَّاً » * گفتند بلى حقاً ، اى علت كاف و نون
فرمود : فَمَن مَولَاه كُنتُ ، فَعَليٌ مَولَاه * بر بنده و بر آزاد ، بر عاقل و بر مجنون
اى قوم ! على باشد او قاضى دين من * هم قاضى دين من ، از امر حق بىچون
هر كس كه تخلف كرد از امر على ، هالِك * هر كس كه مخالف گشت ، در قعر سَقَر مسجون
از منظرهى افلاك نظاره كنان املاك * تبريك همىگفتند با نغمهى موسيقون
آنگاه به زير آمد ، پس امر به بيعت كرد * مجموع خلايق را ، با شاه خدم گردون
پس مردم آن مجمع ، از عالى و از دانى * تقبيل همىكردند ، آن دست به حق مقرون
بَخٍّ لَكَ مىگفتند ، بعضى به زبان لكن
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: جعفر رحمن زاده صوفيانى
ص٥٣