كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا »
كه استدلال مىكند بر رجعت ، و از سيد مرتضى رضى الله عنه نقل كرده است كه اين آيه دلالت بر رجعت مىكند ؛ به آن [ دليل ] كه حق سبحانه و تعالى فرموده است كه روزى باشد كه مبعوث كنيم و زنده گردانيم از هر امتى جمعى از مكذّبين را . مىگويد كه در روز قيامت حق سبحانه و تعالى همه خلايق را مبعوث مىگرداند . . . پس نيست اين بعثت مگر در رجعت .
و بعد از آن مىگويد كه ما استدلال بر رجعت به آيه و اخبار نمىكنيم كه گويند آيه ظنّى الدّلالة است و اخبار آحاد است و مفيد قطع نيست ، بلكه مستمسك ما اجماع طاهره است كه مفيد قطع است ، و آيات و اخبار را تأييد مىآوريم نه استدلال تا شما بحث توانيد كرد در دلالت يا سند .
و دأب ايشان چنين بود تا قريب به زمان علامه ، و علامه رحمه الله ظاهر ساخت استدلال به اخبار را در كتاب منتهى المطلب ، و بعد از او شهيد عليه الرحمة ، و بعد از آن شهيد ثانى رحمهم الله با نهايت خوف ، تا بآخرها جرأت كرد و در اجماعات ايشان قدح ها كردند ، با آن كه معاصران او جمعى تكفيرش كردند ، و او مختفى بود در تلال و جبال ، و خبرى از جرح و تعديل نداشت ، تا به زمان ما كه حق سبحانه و تعالى أولًا مولانا و مقتدانا و شيخنا و شيخ الكلّ در قدح اجماع و استنباطات واهيه ، داد مردانگى مىداد ، بعد از آن مولانا محمد امين طاب ثراه رجوع نمود به دأب قدماء شيعه ، و قدح نمود در فوائد مدنيه در اجتهادات .
و چون نوبت به اين شكسته رسيد ، بتأييد الله تبارك و تعالى ترويج حديث نمود ، به مرتبه اى كه در اصفهان جدّ اين شكسته ، كتب حديث را بر شيخ الطائفه نور الدين على بن عبد العالى خوانده بود و اجازات از او داشت ، امّا چون رغبت مردمان در فقه بيشتر بود مدارش بر درس كتب فقهيه بود .
حاصل آن كه در اين شهر دو كس يا سه كس كتب حديث داشتند و آن نيز در كتابخانه بود كه كسى نديده بود ، تا آن كه روزى شيخ المحدثين شيخ بهاء الدين محمد