علامه طهرانى در طبقات مى نويسد :
« رأيت مجلداً من من لا يحضره الفقيه من أبواب القضاء إلي آخر المجلد الثالث منه ، استنسخه بخطه ، ثمّ قابله ، وفرغ من كتابته ومقابلته قبل وفاته بسبع سنين . ومنه يظهر غاية اهتمامه بنشر الأحاديث ، بعد تعمّقه في العرفان في مدّة عمره . قال في آخره : « حرّره أحوج المربوبين إلي رحمة ربّه الغني محمد تقي المجلسي العاملي النطنزي الإصفهاني ، في شهور سنة ثلاث وستين وألف . والحمد لله رب العالمين علي نعمائه ، سيما التوفيق لشرح الأخبار وجمعها ، والصلاة علي محمد وآله ينابيع حكم ربّ السماوات والأرض ، وسلّم تسليماً كثيراً كثيراً » . « 1 »
مولانا محمد تقى در شرح فارسى فقيه به تلاش هاى خود و نيز نقش علماى قبل از خود در ترويج احاديث اهل بيت عليهم السلام اشاره كرده و مى نويسد :
« چون از زمان بعد از شيخ طوسى عليه الرحمه اكثر اصحاب به طرز عامّه با ايشان مباحثات مىكردند ، و اگر چيزى نقل مىكردند به ايشان گاهى مىگفتند كه خبر واحد است ، و گاهى مىگفتند كه دلالتش صريح نيست و ذو وجوه است ، و همچنين است از آيه اگر استدلال مىكردند بحث در دلالتش مىكردند ؛ علاجى نداشتند به غير از آن كه از جهت اسكات خصم ، دست به اجماع زنند ؛ مىگفتند كه اجماع اهل البيت است ، و آيات و دلايل عقليه و نقليه از طرق عامّه مىآوردند بر صحّت اجماع ، و اولًا دست به اجماع مىزدند و بعد از آن از جهت تاييد اجماع ، آيات و اخبار نقل مىكردند ، چنان كه از كتب ايشان ظاهر و باهر است .
و اگر خواهى كه اين معنى بر تو ظاهر شود رجوع كن به كتب استدلالى ايشان مثل كتاب غنيه از ابن زهره كه در هر مسأله اى أولًا مىگويد كه : « للإجماع و الآيه و الرواية » . و از مجمع البيان نيز ظاهر مىشود . مثلًا در تفسير آيه كريمه
« وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ
هامش
( 1 ) . طبقات اعلام الشيعة ج 5 ص 101 .