از عداد ، و سرگشتگان وادى محبّت و و داد ، درويش محمد ، المعروف به ميرزا محمد ، المتخلّص بالمحقّق الأردبيلى منشأ والكاشانى مولداً ومسكناً ، از پير روشن ضمير وكم سير آفاق گير ، مهبط انوار تجلّيات رحمانى ، و مظهر اسرار مكاشفات روحانى ، كه در طريق توحيد و تجريد و تفريد و فقر و فنا و محبّت و وفا معروف و مشهور بود ، و اشعار بديهه او در ذوق اهل معرفت و ولا نامحصور ، برهان الفقرايى ، القاضى أسد الله القهپايى ؛ « 1 » رباعية :
تا دوست نمود جلوه بر جان اسد * شد خطّه تجريد به فرمان اسد
كس نيست در اين عهد ز شوريده سران * بر مسند توحيد به سامان اسد
كه قريب به اين زمان در دارالمؤمنين كاشان به جوار رحمت ايزدى پيوست ، و در
هامش
( 1 ) . « قاضى اسد مولدش از وير قهپايه است . چون در كاشان بسيار بوده به كاشى شهرت داشت . در كمال جذبه و حال ، در لباس اهل سلوك ، مدّتى صاحب سلسله بود . ارشاد از شيخ مؤمن مشهدى داشت . بعد از رخصت آن جناب ، در كاشان مريد بسيار به هم رسانيده ، حسن صفات و خرق عادات از او مسموع شد . از شخصى مسموع شد كه از مريدان شيخ كمال استيرى سبزوار است . و در عين شور ، گاهى رباعى مى گفته . . . » . تذكره نصرآبادى ، ص 307 .
« از رسايل و شمايل مضامين قصايد و رباعياتش رساله ها به نظر رسيده كه الحق هر فردى از آن كتابى است از حكمت و معرفت و نصيحت . از جمله اشعار او :اى همه تو غير تو در دهر كو * غير تو در كوچه و در شهر كوو از جمله رباعيات :قاضى اسدا مرگ فراموش مكن * با بوالهوسان دست در آغوش مكن
برخيز و به پاى خود به قبرستان رو * اين بار جنازه را به هر دوش مكنگويند يك روز قبل از ممات خويش به مرقد و مدفن خود شتافت و در عرض راه با شور و سرور ارتجالًا بعضى رباعيات بر زبان رانده كه رباعى مذكور يكى از آن مقوله است . . . خلاصه روز ديگر در همان مقام ، قفس تن شكست و به سدره لا شرقية ولا غربية نشست ، و بالفعل مزارش در درون شهر جنب دروازه فين ، صحن سرايى در كمال روح و فضا ، آب نمايى به غايت صفا ، درختان كاج سر بر فلك كشيده ، همواره مطاف ارباب نياز و مسكن رندان پاك باز است » . تاريخ كاشان ، عبدالرحيم كلانتر ضرابى ص 278 - 279 .