تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
داشت ، در ميان ايشان بر سر جواز تسميه و حرمت آن در زمان غيبت ، مناظره و مباحثه روى نمود ، و آن گفتگو مدّتى در ميان بود ؛ لهذا سيد مشار اليه كتاب مذكور را تأليف فرمود » . « 1 » صاحب ابيات المختار در سال 1044 به اصفهان آمده ، مى نويسد : « در آن سال ميرلوحى را ديدم كه از جهّال و اراذل داراليهودا كمال آزار و جفا داشت ، و علم صبر و شكيبا به قبّه جوزا مى افراشت . . . سيد مشار اليه كه در غايت صلاحيت بود ، و در امور دينيه در نهايت صلابت ، و فنّ آثار را به حدّ كمال ماهر ، و [ در ] علم اخبار به اقصى المراتب مستحضر ، چون در كتب معتبره علماى اماميه ، مطاعن ابومسلم مروزى بسيار ديده بود ، و مكرراً از مشايخ خويش كه همه از اكابر فضلاى اماميه و علماى دينيه بودند ، طعن آن دشمن اولاد مصطفى صلى الله عليه وآله شنيده ، « 2 » مصلحت آخرت سفيهان اصفهان مرعى داشته ، آن گرفتاران خواب غفلت را بيدار ، و آن مستان شراب جهل را هشيار مى گردانيد ، و ايشان را از دوستى ورزيدن با آن لعين كه از معاندان ائمه معصومين عليهم السلام بود منع مى نمود » . صاحب خلاصة الفوائد در اين باره مى نويسد : « قصه خوانان از خدا بى خبر ، قصه اى در تعريف ابومسلم مروزى ابتر بسته بودند ، و آن را شهرت داده ، و عوام الناس را به آن سخنان دروغ ، دوست و هوادار او
هامش
( 1 ) . كفاية المهتدى ص 458 . ( 2 ) . صاحب خلاصة الفوائد مى نويسد : « مكرّر در مجالس عظيمه از حضرت سيد المجتهدين قدّس الله سرّه شنيده ام كه مى فرمود : جايز نيست شنيدن قصه ابومسلم مروزى ؛ زيرا كه كذب محض است و افتراى صرف است ، و ابومسلم فاسق و فاجر و ملعون است . و جمعى كثير هستند از طالبان علم وغيرهم كه مكرّر از شيخ بهاء الدين رحمه الله تعالى شنيده اند كه ابومسلم را لعن مى كرده ، و سيدى كه باعث تحرير كتب جديده و رسائل عديده در طعن ابومسلم شده دو نوشته دارد به خط شيخ مذكور در مذمّت و لعن آن شقى » .