نمود . قسمى از آن را به محتاجان اقارب منقسم ساخت ، و به قسمى مستحقان اجانب را نواخت ، و پشت پا بر دنيا زده ، علم زهادت بر سپهر سعادت افراخت .
از غايت محبّتى كه به دوستان آباء و اجداد خويش داشته ، به مصاهرت مولانا لوحى ، كه از محبّان صادق اهل البيت عليهم السلام بوده ، و اوقات مصروف مناقب ايشان مى نموده ، ميل فرموده ، و يكى از بنات او را به حباله نكاح درآورده ، و بعد از فوت مولاناى مذكور ، او را از آن مستوره پسرى به وجود آمده ، و آن كودك هنوز از حدّ فطام ، ده گام فراتر ننهاده ، اما اسأله و اجوبه غريبه اش از وفور شعورش خبر داده ، كمال كياست و فراستش ابواب شادكامى بر روى دل ابوين گشوده ، و او مولود را هم نام مولاناى مزبور گردانيده . . . در سنه 1021 . . . او را در حوالى روضه رضويه ، على ساكنها الصلاة والتحية ، در مجلس سيد والاگهر امير محمد جعفر ، « 1 » عليه رحمة الله الملك الأكبر ، ديدم كه به مقابله حديث اشتغال داشت ، و پدرش در پهلويش نشسته ، همت بر ترقيش بگماشت » . « 2 »
اميرلوحى از شاگردان ميرداماد و شيخ بهائى بوده و در كتاب كفاية المهتدى خود به تلمذ نزد آن دو تصريح كرده و از ميرداماد با عنوان : « سيد المجتهدين » و « حضرت أستادى و من عليه اعتمادى » و از شيخ بهائى با عنوان « شيخ ما شيخ بهاء الملة و الدين محمد عاملى غفر الله له » نام برده و با اشاره به كتاب شرعة التسمية ميرداماد مى نويسد : « آن كتابى است كه در وقتى كه اين ضعيف نزد آن دو نحرير عظيم الشأن عديم النظير ، يعنى شيخ بهاء الدين محمد و امير محمد باقر داماد عليهما الرحمة ، به تلمذ تردّد
هامش
( 1 ) . « مير محمد جعفر بن مير محمد سعيد به اكتساب فضل و كمال مشغولى داشت و در اواخر از شيوه فقاهت و علوم منقول ترقى عظيم كرده ، به مرتبه اجتهاد رسيد اما از فرط احتياط و صدق اعتقاد دعوى اجتهاد نكرد . به غايت متورّع و متقى و پرهيزگار و از مأكول و مشروب شبهه ناك مجتنب بود » . عالم آراى عباسى ص 151 .
( 2 ) . ابيات المختار حسينى نسابه .