و هر دعوى كه نموده باطل است . و اگر مطلب دينى در ميان نمى بود اوقات شريف خود را صرف اين گفتگوها نمى نمودم . و دور نيست كه به خاطر دوستان و محبّان گذرد كه چه لازم است اين نوع رساله ها نوشتن و سفيهان را به ملامت خويش انداختن ؟ ! امّا بايد كه فقير را معذور داردند ؛ چرا كه نوشتن اين رساله ها اگرچه موجب ملامت سفهاست ، اما در ننوشتن آن بيم لعنت خداست » . « 1 »
« وبدان كه آنچه فقير را به نوشتن رساله كشانيد آن بود كه چون داخل دارالمؤمنين قم شدم ، جماعتى نقل نمودند كه در اين شهر ، بعضى دعواى رفتن به سماوات مى كنند ، و از چگونگى آسمان ها خبر مى دهند ، و طايفه اى جن را خدمتكاران خانقاه خود مى دانند ، و جماعت بسيار از بى خردان به ايشان گرويده اند . و چون استماع اين كلمات واقع شد ، غيرت دينى در حركت آمده ، در دفع و زوال ايشان كوشيدم ، و راه آسمان ها بر ايشان بستم ، و به نوشتن رساله ، مريدان ايشان را تسلّى نمودم . و ظاهراً كه در اين ولا ، حضرت آخوند به نوشتن جواب ، هنگامه ايشان را گرم كرد ، و باز ايشان را به ضلالت و گمراهى قديم انداخت » . « 2 »
مولانا محمد تقى مجلسى مى نويسد : « هيچ دغدغه نيست كه متصوّفان سنّى بسيار بوده ، چنان كه مخرّبان علم و علما بسيار بوده اند ، و اين قدح از تصوّف و علم نمى كند . . . اگر جمعى به واسطه [ و خاطر ] تهذيب اخلاق از مرض هاى نفسانى ، كه عالميان را احاطه كرده است ، سيما طلبه را - چنان چه بر خبير بصير مخفى نيست - عزلتى و انزوايى اختيار نمايد ، و به مجاهده نفس كه جهاد اكبر است مشغول شود ، مذموم نخواهد بود ، بلكه اوجب واجبات است . . . و اگر مولانا به مطالعه احياء احياء علوم « 3 » مشغول
هامش
( 1 ) . همان ج 2 ص 607 .
( 2 ) . همان ج 2 ص 609 .
( 3 ) . مراد كتاب « محجة البيضاء » علامه فيض كاشانى است .