تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
و نقل كرد ابن عبّاس كه : جوانمردى كه كرد مرتضى علىّ و فدا كرد جان خود را به حضرت رسول در شبى كه كفّار اشرار قصد آن سيّد ابرار نموده بودند . پس جامهء مطهّر آن حضرت را پوشيد و بر جاى مبارك آن حضرت خوابيد . پس ابو بكر آمد و مرتضى علىّ - عليه السلام - خوابيده بود . گمان مىكرد كه پيغمبر خداست كه خوابيده . امير المؤمنين فرمود به او كه : « حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - روانه شدند به طرف چاه ميمون . برو و درياب آن حضرت را . » پس ابو بكر به شتاب رفت و به آن سيّد رسيد و داخل شد با آن حضرت در غار . و كفّار سنگ مىانداختند به جانب امير المؤمنين ، چنانچه به جانب پيغمبر مىانداختند ؛ و آن حضرت از درد بر خود مىپيچيد و سر مبارك در آن جامهء خواب پوشيده بود و بيرون نمىآورد ، تا آنكه صبح شد ، سر مبارك برآورد . پس مشركان مىگفتند كه : مصاحب تو
/ 9 A /
( يعنى پيغمبر ) سنگ برو مىزديم و او بر خود نمىپيچيد ، چنان كه تو بر خود مىپيچى « 1 » از درد ؛ و ما اين حال را غريب شمرده ، دانستيم كه او در اين خانه نيست . 23 و گفت عبد اللّه بن عبّاس كه حضرت رسول امر فرمود لشكر را كه از مدينه بيرون روند به جنگ تبوك . پس حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - نزد حضرت رسالت پناه آمد و طلب رخصت بيرون رفتن نمود . آن‌جناب را مرخّص نفرمودند . آن حضرت بسيار ملول و گريان شد . پس حضرت رسول - صلّى اللّه
هامش
( 1 ) . س : مىپيچيد .