تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
پس امر كرد اللّه تعالى ملائكه را كه بر او سلام كنند ، چنان كردند و ملائكه را ديدم مسرور و خوشحال بودند و نگذشتم به جمعى از ايشان مگر آنكه مرا تهنيت مىنمودند و مىگفتند : يا محمّد ! به حقّ آنكه فرستاد تو را به حق كه همهء فرشتگان مسرور شدند كه اللّه تعالى پسر عمّ
/ 144 B /
تو را وصىّ تو گردانيد . و ديدم حملهء عرش را كه سرها به زير افكنده‌اند . از جبرئيل سبب آن را پرسيدم . گفت : ايشان رخصت طلبيده‌اند از اللّه تعالى كه نظر كنند به علىّ . ايشان را مرخّص فرمود . سر به زير انداخته ، به علىّ نظر مىكنند . و چون به زمين آمدم ، علىّ را خبر مىدادم به اين و او مرا خبر مىداد . پس دانستم كه من بر جايى نگذشته‌ام مگر آنكه براى علىّ كشف شده . » ابن عبّاس مىگويد : عرض كردم كه : يا رسول اللّه ! مرا نصيحتى بفرما . فرمود : « بر تو باد به ملازمت علىّ بن ابى طالب . » باز عرض كردم . فرمود : « بر تو باد به دوستى علىّ بن ابى طالب . به آن خدايى كه مرا فرستاد به پيغمبرى به حق كه اللّه تعالى قبول نمىكند حسنه و نيكى را تا آنكه سؤال نكند از او از دوستى علىّ بن ابى طالب ؛ و خدا داناتر است . پس اگر دوستى او را بنده‌اى آورده باشد ، قبول مىكند عمل او را بر هر روشى كه باشد ؛ و اگر دوستى او را نياورده ، سؤال نمىكند از چيز ديگر و امر مىكند او را به سوى آتش . اى ابن عبّاس ! به حقّ آنكه مرا به حق به پيغمبرى فرستاده كه غضب آتش بر دشمن علىّ بيشتر است از كسى كه از براى خدا فرزند قرار داده باشد . اى ابن عبّاس ! قسم به آنكه مرا فرستاد به پيغمبرى كه اگر ملائكهء مقرّبين و