پس به من گفت : « يك برد را تو بردار . »
گفتم : احتياج ندارم .
گفت : « دور شو تا من بپوشم . »
من پنهان شدم . هر دو را پوشيده ، كهنه را به دست گرفته ، پايين آمد و من نيز همراه او آمدم . سائلى از او سؤال كرد كه مرا بپوشان اى فرزند دختر پيغمبر !
كهنهها را به او داد . من از عقب سائل رفته ، پرسيدم كه اين شخص كيست ؟ !
گفت : حضرت جعفر بن محمّد الصادق است - صلوات اللّه عليهما - . 363
و سفيان ثورى مىگويد كه : من سالى به حجّ رفتم ، حضرت جعفر بن محمّد - عليهما السلام - نيز به حجّ تشريف آورده بود . من نديدم حجّكننده را كه وقوف مشاعر و ابتهال و تضرّع مثل آن حضرت به جا آورد . چون به عرفات رسيد ، از مردم كناره كرده ، سعى در دعا مىكرد . پس انگورى از آسمان به جهت آن حضرت نازل شد . فرمود : « اى سفيان ! نزديك بيا و بخور » و آن زمان وقت انگور نبود . پس گفت : « اى سفيان ! مىدانى كه حاجّ چند نفرند ؟ »
گفتم : خدا و رسول مىداند .
گفت : « چهار صد هزار نفرند و حجّ هيچكدام صحيح نيست مگر چهار نفر ؛ و اللّه تعالى حجّ باقى را قبول مىكند به بركت آن چهار نفر . » 364
و اخبار در فضايل ايشان زياده از حصر است .
و در كتاب جمع ميان صحيح بخارى و مسلم روايت شده از جابر بن سمره كه گفت : شنيدم از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه مىفرمود : « خواهد بود بعد از من دوازده امير ، همگى از قبيلهء قريش . » 365
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: محمد باقر شهرستانى موسوى
ص٢٧٧