در عقب او نماز خواهد كرد . » 361
و آن حضرت فرمود كه : « چهار كساند كه من شفيع ايشانم روز قيامت :
- كسى كه گرامى دارد ذريّهء مرا
- و كسى كه برآورد حاجات ايشان را
- و كسى كه سعى كند در كار ايشان وقتى كه مضطرّ باشند
- و كسى كه دوست دارد ايشان را به دل و زبان . » 362
روايت كرده خوارزمى به سند خود از ليث بن سعد كه : سال صد و دهم از هجرت حضرت رسول به مكّه رفتيم به جهت اداى مناسك حجّ . چون طواف و سعى كردم ، به جبل ابو قبيس بالا رفتم . ديدم ، مردى در آنجا دعا مىكرد و مىگفت : « يا ربّ » تا نفس او منقطع مىشد . پس گفت : « أى ربّ أى ربّ » همچنين و بعد از آن گفت : « يا اللّه يا اللّه و يا حىّ و يا قيّوم و أى ربّ أى ربّ » هريك را همچنين مىگفت تا نفس او منقطع مىشد . پس گفت : « بار خدايا ! جامهء من كهنه شده ، جامه به من ده ؛ و گرسنهام ، مرا سير گردان . »
ناگاه ديدم كه جلّتى ( يعنى سبدى از ليف خرما ) از آسمان نازل شد كه در آن انگور بىدانه و دو
/ 110 B /
برد پاكيزه بود . من نزد او نشستم كه با او شريك شوم ، گفت : برخيز و چنان مكن .
گفتم : من شريكم در اين خير ؛ به جهت آنكه تو دعا كردى و من آمين گفتم .
گفت : « بخور و چيزى از آن ذخيره مكن . »
پس خورديم آن را - و در آن وقت انگور در آن شهر نبود - تا سير شديم و چيزى از جلّت كم نشد .