تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
امام حسن و امام حسين را مىمكيد ، چنانچه شخص شير را بمكد . 350 و روايت كرده از اسامة بن زيد كه گفت : شبى به خدمت رسول رفتم براى حاجتى . آن حضرت بيرون تشريف آوردند و چيزى با خود داشتند و من ندانستم كه چه چيز است . چون فارغ شدم از حاجت خود ، گفتم : اين چه چيز است كه شما با خود داريد ؟ پس خوب ملاحظه كردم ، حسن و حسين بودند كه بر ران مبارك آن سيّد نشسته بودند . آن سيّد فرمود : « اين دو پسر من‌اند و پسران دختر من . » و سه مرتبه فرمودند : « بارالها ! تو مىدانى كه من ايشان را دوست مىدارم . پس تو هم ايشان را دوست دار . » 351 و روايت كرده از جابر كه گفت : داخل شدم روزى به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - ديدم كه امام حسن و امام حسين - عليهما السلام - بر پشت آن حضرت سوار بودند و آن حضرت مىفرمود : « نيكو شترى است شتر شما و نيكو دو تاى باريد شما . » 352 و از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه گفت : روزى در خدمت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نشسته بوديم و حديث مىكرديم تا آنكه نزديك خواب قيلوله شد . آن حضرت يك مرتبه به جانب راست و مرتبهء ديگر به جانب چپ ميل
/ 103 A /
فرمودند . چون ما اين را مشاهده كرديم ، برخواستيم و بيرون رفتيم . چون به در خانه رسيديم ، حضرت فاطمه را ديديم كه به خدمت حضرت رسول مىآمد . امير المؤمنين به او فرمود كه : « يا فاطمه ! چه چيز باعث بيرون آمدن تو شد در