پس آمد آن حضرت به خدمت رسول اللّه و چشم مباركش درد مىكرد . آن سيّد آب دهن مبارك خود را به چشم او ماليد و شفا يافت ؛ و علم را به او داد و به جنگ فرستاد ؛ و اللّه تعالى او را فتح و نصرت كرامت كرد و قرين فتح و ظفر مراجعت نمود . 302
و ديگر آيهء مباهله است كه فرمود :
نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
( يعنى : « مىخوانيم ما در مباهله ، فرزندان خود را و شما فرزندان خود را و ما زنان خود را و شما زنان خود را و ما نفسها و جانهاى خود را و شما نفسهاى خود را » ) و حضرت رسول خدا ، مرتضى علىّ و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين را - صلوات
/ 96 A /
اللّه عليهم أجمعين - با خود بردند به مباهله و فرمودند كه : « اللّهمّ ! هؤلاء أهلى » 303 ( يعنى : « خداوندا ! اين جماعت اهل و عشيرت مناند . » )
( پس شخصى كه اين نوع فضايل و محاسن داشته باشد ، چگونه زبان به سبّ آن مىتوان گشود و خود را مستحقّ عذاب ابدى و هدف تير لعن خدا و ملائكه و انبياى مرسلين مىتوان نمود ؟ ! )
و روايت شده از جابر بن عبد اللّه انصارى كه گفت : آمد به نزد ما حضرت رسول خدا و ما همگى در مسجد خوابيده بوديم و در دست مبارك آن حضرت چوب ترى بود . فرمود كه : « در مسجد مىخوابيد ؟ ! »
عرض كرديم : ما همگى در مسجد مىباشيم و علىّ هم با ماست .
آن حضرت فرمود كه : « بيا اى علىّ ! حلال است از براى تو در مسجد آنچه از براى من حلال است . آيا راضى نيستى كه بوده باشى نسبت به من به منزلهء هارون نسبت به موسى مگر در پيغمبرى ؟ ! قسم به خدايى كه نفس من به يد قدرت