ايشان بوده باشند . پس حضرت رسول الهى جناب ولايتپناهى را طلبيده ، علم نصرت شيم را به او عنايت فرمود ، معلوم شد كه مصداق اين كلام بلاغت نظام ، آن بزرگوار عالىمقدار بوده - سلام اللّه عليه - . 240
و از حذيفه روايت شده كه گفت : فرمود رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - : « من أحبّ أن يتمسّك بعصيّة 241 الياقوت التى خلقها اللّه تعالى بيده ، ثمّ قال لها كونى فكانت ؛ فليتولّ علىّ أبى طالب من بعدى » ( يعنى : « هركه دوست دارد كه تكيه كند بر عصاى ياقوتى كه اللّه تعالى به دست خود او را خلق كرد ، به اين نحو كه گفت : موجود شو ، پس موجود شد ، بايد كه دوست دارد علىّ بن ابى طالب را بعد از من . » ) 242
و در كتاب ابن خالويه و در كتاب مناقب خوارزمى روايت شده از عبد اللّه بن مسعود كه گفت : حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بيرون آمد از خانهء زينب - دختر جحش كه يكى از امّهات مؤمنين بود - و به خانهء امّ سلمه آمد . چون نشست ، شخصى در خانه را زد . حضرت
/ 80 B /
فرمود : « يا امّ سلمه ! برو و در باز كن به جهت اين مرد . »
امّ سلمه گفت كه : كيست اين مرد و مرتبهء او به اينجا رسيده كه من در به جهت او باز كنم و دست خود را به او بنمايم و دربارهء من ديروز آيات قرآنى نازل شد ؟ !
پيغمبر فرمود كه : « يا امّ سلمه ! اطاعت رسول ، اطاعت خداست و معصيت پيغمبر ، معصيت خداست . بدرستى كه بر در ، مردى است كه تنك عقل و درشتخو نيست . داخل نمىشود تا وقتى كه صداى پا نشنود - يعنى : آواز پاى تو