خوابيدند ، پس فرمودند : « اللّه الذى يحيى و يميت و هو حىّ لا يموت ؛ اغفر لامىّ فاطمة بنت أسد ، و لقّنها حجّتها و وسّع عليها مدخلها بحقّ نبيّك محمّد و الأنبياء الذين من قبلى ؛ فإنّك أرحم الراحمين . »
/ 72 A /
228 ( يعنى : « اى خداوندى كه مىميرانى و زنده مىكنى ، و خود زندهاى كه هرگز نخواهى مرد ، ببخشاى بر مادر من فاطمه ، دختر اسد و تلقين كن به او حجّت او را ؛ و فراخ ساز بر او قبر او را ، به حقّ نبىّ خود محمّد و انبيايى كه پيش از من بودهاند . بدرستى كه تو رحم كنندهترين رحمكنندگانى . » )
و بعد از آن تلقين فرمود حضرت او را و مردم مىشنيدند كه مىگفت : « إبنك إبنك لا جعفر و لا عقيل . » ( يعنى : « پسر تو نه جعفر و نه عقيل بلكه علىّ - صلوات اللّه عليه - است « 1 » . )
پس اصحاب پرسيدند كه : يا رسول اللّه ! چند چيز نسبت به مادر علىّ به جاى آوردى كه نديديم كه نسبت به غير او بجا آورده باشى : كفن كردى او را به پيراهن مطهّر خود ، و در لحد او خوابيدى ، و فرمودى پسر تو نه جعفر است « 2 » و نه عقيل ، سبب اينها چه بود ؟
فرمود كه : « حديث كردم روزى با او كه مردم در قيامت محشور مىشوند عريان . »
آن سيّده متأثّر شده و گفت : « وا أسوأتاه » ( يعنى : « واى بر من در آن روز از عريانى ! » )
گفتم كه : « تو را كفن مىكنم به پيراهن خود تا آنكه عريان نباشى در آن روز . »
هامش
( 1 ) . س : - است .
( 2 ) . س : - است .