امير المؤمنين ! اگر البتّه چنان خواهى كرد ، من از حصّهء خود گذشتم ، طفل را زنده به آن زن بده .
حضرت فرمود : « طفل از اين زن است كه محبّت طبيعى مادرى مانع شد او را از قتل فرزند خود ؛ و آن ديگر ، دروغ و خلاف واقع مىگويد . »
پس طفل را به اين زن تسليم نمود و آن زن ديگر اقرار به كذب خود نمود و برگشت از باطل به سوى حقّ . 77
حكم ديگر آنكه خانه بر سر جمعى فرود آمد و اهل آن خانه همگى كشته شدند الّا دو طفل كه زنده بيرون آمدند ، و هريك ادّعا مىكردند كه آن ديگر غلام و ملك اوست . به خدمت آن حضرت - صلوات اللّه عليه - آمدند .
/ 17 B /
پس آن حضرت فرمود كه سر هر دو را از روزنه بيرون كنند .
چون چنان كردند ، به قنبر فرمود كه : « گردن غلام را بزن . »
پس يكى گردن خود را كشيد و ديگرى به جاى خود ماند .
آن سيّد فرمود كه : « آن طفل هارب ، غلام و بنده است » و او نيز اقرار به عبوديت خود كرده از باطل برگشت . 78
حكم ديگر آنكه مردى را نزد ابو بكر آوردند كه شراب خورده بود . پس خواست كه او را حدّ بزند . آن مرد گفت : مرا علم نبود به حرمت شراب ؛ به جهت آنكه در ميان قومى بودم كه حلال مىدانستند شراب را .
پس حكم بر ابو بكر مشكل شد . از خدمت حضرت - صلوات اللّه عليه - استخبار نمود ، فرمود كه : « دو شخص ثقه از مسلمان را با او بفرست كه بگردانند او را بر مجامع مهاجرين و انصار و بپرسند كه كسى آيهء حرمت شراب را بر اين