اللّه تعالى به علم است نه به آلت جسمانى .
و گفته شده است كه ادراك « 1 » در حقّ ما زياده بر علم است ؛ و اين بديهى است « 2 » .
به جهت آنكه تفرقه نيست ميانهء علم به حرارت آتش و ميانهء لمس آتش . پس در حقّ تعالى نيز چنين باشد .
و جواب آن است و حقّ آن است كه اللّه تعالى مدرك است ميانهء شاهد و غايب .
و بندهء كثير التقصير مىگويد كه هر محلّ كه مراد از ادراك « 3 » ، علم به مدركات است ، ذكر علم معنى آن است ، چنانچه مخفى نيست ، و جواب آن است كه ذكر آنكه اللّه تعالى مدرك است ، لازم است ؛ از براى آنكه در قرآن واقع است كه :
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
« 4 » . و چون معنى سمع و بصر نسبت به اللّه تعالى نه به آلت است ، بلكه به علم است ، پس ناچار است ذكر آنكه اللّه تعالى مدرك است نه به آلت جسمانى عقلا و نقلا ، چنانچه مصنّف نيز فرمودند : « 5 » « و قد ورد القرآن بثبوته له أيضا » يعنى بتحقيق كه قرآن وارد است به آنكه اللّه تعالى مدرك است ، چنانچه مذكور شد .
[ ششم از صفات ثبوتيه آن است كه اللّه تعالى قديم ازلى و باقى و ابدى است ]
السادسة : أنّه تعالى قديم أزلىّ باق أبدىّ ؛ لأنّه واجب الوجود لذاته ؛ فيستحيل العدم السابق و اللاحق عليه .
ششم از صفات ثبوتيه آن است كه اللّه تعالى قديم ازلى و باقى و ابدى است . از براى آنكه اللّه تعالى واجب الوجود لذاته است و واجب الوجود لذاته را محال است بر او عدم سابق و لا حق كه « 6 » اخصّ است از عدم مطلق ؛ و نفى عامّ كه عدم مطلق است ، مستلزم نفى خاصّ است كه عدم سابق است با لا حق ؛ و اللّه مبدأ جميع اشياست . پس سابق نمىشود بر او غير او مطلقا .
هامش
( 1 ) . س : مدرك .
( 2 ) . س : - است .
( 3 ) . س : مدرك .
( 4 ) . « بدرستى كه او شنوا و بيناست » اسراء / 1 .
( 5 ) . س : + و نقلا چنانچه مصنّف - قدّس اللّه سرّه - نيز فرمودند .
( 6 ) . س : - كه .