كه قبول فرمايد پدرم نپذيرفت . عرض كردند : سهم امام عليه السّلام است ؛ مربوط به پدر شما مىباشد كه مرجع تقليد شيعه است . فرمود : خود ببريد به پدرم تحويل دهيد ، به من ربطى ندارد .
بالاخره گفتند كه شنيده شده است كه شما و مجاهدين اسلام در مضيقه هستيد . باز قبول نكرد و فرمود اگر در مضيقه باشيم از پدرم طلب مىكنم . شما موكّليد پول را به پدرم برسانيد ، نه به من . خواص اصحاب عرضه داشتند شما چرا اين پولهاى زياد را قبول نفرموديد ؟
فرمودند : اگر ما پول آنان را قبول مىكرديم آنها ديگر جهاد . . . و جان دادن در راه خدا را حاضر نبودند [ انجام بدهند ] . ما بايد از آنها طلا و جواهرات قبول نكنيم تا آنها در راه اسلام و دفاع از حريم قرآن و تشيع جان هديه كنند . « 1 »
نوشتهاند : زمانى كه سيد محمد در شهر مقدس كاظمين ( عليهما السّلام ) بيمار و از جهان درگذشت ، چون مصيبت ، بسيار بزرگ بود ، به هركس گفته شد كه خبر فوت وى را به پدر ايشان ، صاحب عروه ، برساند ، توان انجام اين كار را در خود نديد . تا اينكه جنازه را از كاظمين ( ع ) با كمال احترام به نجف حركت داده و وارد صحن مطهر مولاى متقيان على عليه السّلام كردند .
در اين هنگام ، عدهاى از شاگردان سيد جمع شده ، همراه يك مرثيهخوان نزد سيد رفتند و به ايشان عرض كردند : جنازهاى را به صحن مطهر آوردهاند كه ولايت نماز آن بر عهدهء شما است . سيد كه تا آن هنگام از جريان بىاطلاع بود ، از همين عبارت متوجه شد كه دست اجل ، فرزند عزيزش را از وى گرفته است . « 2 »
* فتواى سيد ، و حماسهء المنيور
بازتاب فتاوى جهاد مرحوم سيد ، و عرصهء مبارزات فرزند وى در جنگ با انگليسىها ، محدود به كشور عراق و به اصطلاح سرزمين بين النهرين نبود . بلكه جنوب غربى ايران ، يعنى حدود استان خوزستان فعلى را نيز شامل مىشد . با پيوستن دولت عثمانى به دول محور ( آلمان و اتريش - هنگرى و . . . ) و اعلام جنگ آن دولت با متفقين ، انگليسىها بهطور همزمان دست به اشغال مناطقى از جنوب عراق و ايران زدند ( ورود نظاميان انگليس به استان خوزستان عمدتا به منظور محافظت از تأسيسات نفتى خويش
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . شهداى روحانيت شيعه در يكصد سالهء اخير ، 1 / 142 - 143 .