اعتراض سيد به تجاوز روسيه و ايتاليا به ايران و ليبى
در اواخر دوران موسوم به استبداد صغير ، مقارن با واپسين ماههاى سلطنت محمد على شاه ، روسها ( به بهانهء حفظ امنيت اتباع خويش در تبريز ) به آن شهر لشكر كشيدند و اين امر ، كه با حمايت انگليسىها همراه بود ، آغاز اشغال رسمى نقاطى از شمال كشورمان بود كه بعدها به گسترهء آن افزوده شد و در دوران جنگ جهانى اول ، تا اعماق خاك ايران ( اصفهان و كرمانشاه ) بسط يافت . اين امر ، موجى از نگرانى و اعتراض در بين ايرانيان به وجود آورد كه حوزههاى علميهء عراق ( خصوصا حوزهء مركزى نجف ) نيز از آن مستثنا نبود ، بلكه بيشترين واكنش را نشان داد .
صاحب عروه ، اين تجاوز را به نحوى با سناريوى مشروطهء سكولار مرتبط ديده و انگشت بريتانياى نيرنگباز را در تحريك روسها به اين كار بىنقش نمىانگاشت ، و لذا نسبت به ماجرا « محتاطانه » برخورد مىكرد . « 1 » اما اشغال كشور اسلامى ، چيزى نبود كه وى نسبت به آن خاموش بنشيند و از همينروى ، نهايتا ( همچون آخوند خراسانى و ديگر مراجع بزرگ آن سامان ) به اعتراض برخاست . حتى از كلام آقا نجفى قوچانى بر مىآيد كه در جريان اعتراض علما و مراجع عراق به تجاوز روسها به تبريز ، صاحب عروه نيز همراه ديگران بهسمت كاظمين « حركت نمود » ه است « 2 » ( كه البته اين خبر ، خالى از تأمل نيست ) .
در اسناد وزارت خارجهء ايران تلگرافى با امضاى آيات عظام سيد محمد كاظم يزدى ، آخوند خراسانى ، شيخ الشريعهء اصفهانى و شيخ عبد اللّه مازندرانى وجود دارد كه توسط يمين الملك ( سركنسول وقت كشورمان در بغداد ) به شاه ايران ارسال گرديده است . نويسندگان تلگراف ، ضمن اعلام « وحشت » عموم علماى مقيم عتبات از « اخبار موحشهء مداخلهء اجانب در بلاد اسلاميه ، خصوصا به اشتهار معاهدهء ميشومهء جديده با دولتين » ، و آمادگى علما براى صدور حكم جهاد ، خواستار اقدام شاه به بيرون راندن
هامش
( 1 ) . توضيح اين مطلب موكول به فرصت ديگرى است .
( 2 ) . سياحت شرق ، صص 467 - 468 .