تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
مشروطه‌خواهان شمال ( به سركردگى سپهدار تنكابنى و يفرم و . . . ) از رهبران مستقل و متشرع خالى بود و هم قشون وارداتى بختيارى از جنوب ( به سركردگى سردار اسعد بختيارى ) امثال ضرغام و صمصام ( برادران سردار اسعد كه هرعيبى داشتند وابسته و دين‌ستيز نبودند ) را جا گذاشته بود ؟ ! شادروان طباطبايى و بهبهانى نيز كه در راه آمدن به تهران بودند . و چنين شد كه سهم عناصر مستقل و متشرع ( كه اتفاقا عامل اصلى تجديد مشروطه هم همانها بودند ) از خوان مشروطه ، جز دريغ و افسوس نبود ! بدين ترتيب آيا ثقة الاسلام تبريزى ( كه خود نيز سه سال پس از اعدام شيخ فضل اللّه به دست روسها در تبريز بر دار رفت ) حق نداشت كه به نمايشنامهء فتح تهران بدبين باشد و در نامهء خويش به ديگران ، آن ماجرا را نقشهء بيگانگان بشمارد ؟ بارى ، شادروان حاجى شيخ على اصغر ليلاوايى ، از نخستين قربانيان آن سناريو استعمارى ، و تقدير چنان بود كه با همهء تعلقش به نظام مشروطه ، حتى پيش از شهادت شيخ فضل اللّه ، خلع سلاح ستار خان ، مرگ مشكوك آخوند خراسانى و قتل ثقة الاسلام و خيابانى ، به ديار عدم رود ! رحمة اللّه عليهم رحمة واسعة . انجمن ايالتى تبريز در 11 جمادى الاول 1327 ق راجع به دستگيرى شيخ على اصغر ليلاوايى تلگرافى به تهران زد و ضمن اعلام حساسيت فوق العادهء اوضاع در تبريز نوشت : « امروز جناب حاجى شيخ على اصغر آقا ، عضو انجمن ايالتى ، را هم از شهر حركت داده و به اردو برده‌اند . اضطراب و دهشت عظيم تمام اهالى را فروگرفته و دقيقه به دقيقه در تزايد است . چنان كه از شدت اثر هيجان اهالى ، سردار و سالار ملى [ ستار خان و باقر خان ] ، محض محافظهء خطرات وطن ، از مقابله با معاملات مهمانان [ نظاميان اشغالگر روسى در تبريز ] احتراز نموده و مجبور به تحصن شهبندرخانهء عثمانى شدند . از ديشب در آنجا هستند و اتصالا ساير اهالى هم در آنجا ملحق به ايشان مىشوند . ملاحظه فرماييد كه كار به كجا كشيده و چه شكل اتخاذ كرده است » . در ادامه ، خواستار اعزام سريع حاكم جديد به آذربايجان ، و « اقدامات فورى در » جلوگيرى از اقدامات سوء روسها در تبريز ، و نجات ليلاوايى از چنگ سالداتها شد « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك ، خاطرات و اسناد مستشار الدوله ، مجموعهء چهارم : مشروطيت در آذربايجان ، به كوشش ايرج افشار ، صص 122 - 124 و 128 .