به قفقاز بردند و كسى از فرجام كار وى آگاه نشد . « 1 » چنان كه ستار خان نيز - اگر از دست روسها در « شهبندرى » عثمانى بست ننشسته بود - فرجام بهترى از ليلاوايى نمىيافت . « 2 » همانطور كه بر ستار خان هم در نهايت ، ابقا نشد و به دست مخبر السلطنه و يفرم خان و حسينقلى خان نواب و سردار اسعد بختيارى ، موجبات تبعيد محترمانهء او و ياران مجاهدش به تهران و خلع سلاح و تير خوردن آنان در پارك اتابك فراهم شد و سالهاى آخر عمر را با انزوا و درد و دريغ و افسوس ، و درواقع به « مرگ تدريجى » گذراند ! « 3 »
و اين از شگفتيهاى تاريخ مشروطيت است كه در روزهاى حساس فتح تهران - كه نطفهء حوادث بعدى در آن منعقد مىشد - چرا و به چه دليل ، هم اردوى مسلّح
هامش
( 1 ) . قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت ايران ، ص 451 ؛ تاريخ هجده سالهء آذربايجان ، ص 43 . مولف قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت ايران در صفحهء مزبور مىنويسد : « عاقبت مرحوم واعظ ليلآبادى مثل همهء آزادىخواهان تأثرآور است . پس از ورود سربازان روسيه به تبريز در همان ايامى كه سران آزادىخواهان را به ناحق و بر خلاف قوانين بينالمللى به ديار عدم مىفرستادند ، مرحوم واعظ را گرفته بهعنوان اصلش قرهباغى است به قفقاز بردند و كسى از عاقبت كارش باخبر نشد » .
( 2 ) . طبق نامهء مشهدى عباسعلى خيام تبريزى : در تاريخ شنبه جمادى الاول 1327 سالداتهاى روسى « حاجى شيخ على اصغر كه در انجمن ايالتى از وكلا بود گرفتند » و به روسيه بردند . و در همان زمان قصد داشتند ستار خان و باقر خان را نيز دستگير كنند كه آنها به كنسولگرى عثمانى در تبريز ( شهبندرى ) پناهنده شدند .
ر . ك ، مبارزه با محمد على شاه . . . ، به كوشش ايرج افشار ، صص 376 - 377 . پيدا است كه ليلاوايى ، در آن وانفسا ، از رفتن به سفارتخانههاى بيگانه ( حتى عثمانى ) پرهيز كرده بود ، و الا دست روسها به او نمىرسيد .
( 3 ) . چه خوب مىنويسد مهدى ملكزاده در تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ( ج 6 ، ص 1392 ) كه : « چند ماه پس از فتح تهران تمام قواى مؤثر و مقامات متنفذ براى از ميان بردن مجاهدين به كار رفت و ريشهء قدرتى كه با فداكارى ، مشروطيت را دوباره برقرار كرد از ميان برداشته شد . اعتداليون چون مجاهدين را مخلّ امنيت و آسايش مىپنداشتند و آنها را انقلابى مىدانستند كمال كوشش را براى از ميان بردن آن قوّهء ملّى به كار بردند .
دمكراتها ، چون ستار خان و باقر خان و . . . را متكى به نيروى مجاهدين مىدانستند براى تضعيف آنها كمر قتل مجاهدين را بستند و واقعهء پارك را پيش آوردند . سردار اسعد چون مىخواست كه بختيارى يگانه قوّه و قدرت مسلّح مملكت باشد ، آنچه در قوّه داشت براى محو مجاهدين به كار برد . سپهدار چون مجاهدين را خودسر و انقلابى مىدانست براى اضمحلال آنها كوشيد . يفرم رئيس نظميه ، مجاهدين را مخالف نظم عمومى مىدانست و براى خلع سلاح آن تلاش بسيار كرد . از همه بالاتر روسها بودند كه از روز اول تمام قدرت خود را براى محو اين قوّهء ملّى به كار بردند و مكرّر دولتها را تهديد كردند كه اگر اقدام به خلع مجاهدين نشود تهران را به وسيلهء قشون اشغال خواهند كرد و براى عملىكردن منظور خود قزوين را اشغال و تهران را در مخاطره انداختند » .