بارى ، مطلب ديگر آنكه : عرض شده بود بابت ناامنى خطوط ايران كه واقعا مدتى است به هيچجور اطمينان در بين نيست . نه صاحب ماليم ، نه صاحب جان ، نه صاحب عصمت ، و از همهء اينها « 1 » گذشته ، شريعت محمدى ( ص ع ) از ميان رفته است . روز به روز خرابى دين مبين زيادتر مىشود . امر بمعروف ، نهى از منكر ، تولا و تبرّا از ميان برداشته شده است ؛ هيچجور بوى شريعت نمىآيد .
مقصود بنده اين است : اگر حضرت عالى و آقايان ديگر كه در آن مكان شريف هستيد در اين باب همراهى بفرماييد و اين عيب را از ميان برنداريد ، پيش خداوند اكبر - جلّ جلاله - مؤاخذ خواهيد بود و روزبهروز مزيد خرابى شريعت خواهد [ شد ] . اگر چه به لقمان حكمت آموختن ، كمال بىخردى است ، ولى از اينجايى كه كار بر ماها خيلى سخت و دشوار شده است ، اينگونه جسارت را مىنمايم ؛ اميد عفو است .
حضرت عالى را قسم مىدهم به حق شاه نجف امير المؤمنين كه حقير و بندهزاده را از دعاى خير فراموش نفرماييد .
در نامهاى ديگر به سيد ، مورخ 14 جمادى الثانى 1329 ( يعنى دو ماه پس از نامهء فوق ) فردى موسوم به كربلايى آقا جان فرزند مشهدى على ( مقيم بندر انزلى ، تبعهء روسيه و اصالتا اهل بادكوبهء قفقاز ) ضمن انتقاد تند از مفاسد اوضاع در انزلى - كه به زعم وى ، نتيجهء مشروطيت است - خواستار تعيين تكليف در قبال مفاسد مزبور مىشود .
گفتنى است نويسندهء نامه ، كه سخت دردمند و پرخروش مىنمايد ، در برخى موارد ، از شدت دلتنگى و ناراحتى از مفاسد موجود ، نسبت به عالمان بزرگوارى كه به دفاع از مشروطه حكم راندند ( و البته چنان كه كرارا گفتهايم ، خواست ايشان در نهايت ، چيزى جز همان مشروطهء مشروعه نبود و لذا خود نيز از آسيب هواداران مشروطهء سكولار و سفارت زاد ايمن نماندند ) تند مىشود و اصل « للمخطى اجر واحد » را ناديده مىانگارد . غافل از آنكه حدود يك سال پيش از نگارشنامهء وى به صاحب عروه ، يكى از همان مراجع حامى مشروطه يعنى آيت اللّه شيخ عبد اللّه مازندرانى در رنجنامهء خويش به حاج محمد على بادامچى ( از فعالان مشروطيت در تبريز ) دلخونى خود از اوضاع جارى كشور در مشروطهء دوم را فرياد كرده است .
مازندرانى در اين نامه ، با لحنى بسيار تند ، به دسايس و مطامع ضدّ اسلامى و ضدّ ملّى جناح تقىزاده اعتراض كرده و حتى خطر آن گروه را در كشور ، با خطر قشون
هامش
( 1 ) . در اصل : اين .