خبر صلب مرحوم نورى را به دست ايشان دادند به محض مطالعه تلگراف و اطلاع از مفاد آن فوق العاده ناراحت شده عمامه خود را از سر برداشته بر زمين زد و با كمال ناراحتى فرمود اين چه كار است كه مىكنند به دستور چهكسى اينگونه اعمال را مرتكب مىشوند انّا للّه و انّا اليه راجعون . و مىفرمودند آخوند نه تنها به آقا ضياء نورى تسليت گفتند بلكه بارها و بارها من با گوش خود شنيدم كه از صلب و شهادت شيخ نورى به عنوان يك فاجعهء جبرانناپذير يادآورى مىنمودند » .
صاحب عروه - چنان كه در فصول گذشته ديديم - به جد معتقد بود كه علما بايد در امورى دخالت و اقدام كنند كه اصول و فروع آن ، براى آنان كاملا روشن بوده و از مبدء و مآل آن به اندازهء كافى مطلع و مطمئن باشد . « 1 » در غير اين صورت ، چه بسا هيمهء ديگ فتنهانگيزان و بازيگران سياسى ( داخل و خارج ) خواهند شد .
در دستخطى به خط سيد ( قاعدتا مربوط به عصر مشروطه و كشاكشهاى آن ) چنين مىخوانيم :
چون اين حقير كيفيات و خصوصيات مطلب را اطلاع ندارم ، ساكت بوده و هستم .
بلى ، معلوم است كه حفظ بيضهء اسلام و عقايد مسلمين و دفع مزخرفات سابقهء ملحدين ، اهمّ فرايض ، و قوانين شريعت مطهرهء ابديهء محمديّه واجب الاتباع [ است ] .
البته در [ ا ] ين مخاطره جميع جهات صلاح را مراعات خواهيد كرد تا به عون اللّه خللى بر اسلام وارد نيايد . نسئل اللّه التوفيق لمرضاته . اسلام و مسلمين محفوظ باشند .
شيخ الرئيس ميرزا ، شاهزادهء فاضل قاجار ، مىنويسد : در ديدارى كه با صاحب عروه در كوفه داشتم « فرمودند : من به مرحوم آقاى [ آخوند ] خراسانى كرارا گفتم و پيغام كردم كه مداخلهء ماها در امورى كه اصول و فروع آن را نمىدانيم خوش نتيجه نيست ؛ اطرافش نگذاردند ، شد آنچه كه شد » . « 2 » دراينباره ، حكايات ديگرى از زبان شاهدان عينى ( نظير سيد محمد رضوى « نوّاب وكيل » ، وكيل يزد در مجلس شوراى سوم ) نيز در طول بحث خواهد آمد كه خواهيد خواند .
هامش
( 1 ) . بر اين مطلب ، بهطور كلى ، در كلمات قصار سيد نيز كه قبلا مورد بحث قرار گرفت ، تصريح و تأكيد رفته است .
( 2 ) . نافع الافهام و رافع الاوهام ، ص 37 .