نگرديده ؛ اكنون تكليف فعلى اقتضاء نمود در خصوص موادّ متجدّده و قوانين مستحدثه كه چندى است اخبار موحشهء آن ، انتظام امور غالبى را مبدّل به انفصام نموده ، چون داعى استحضار تامّى از مواقع ورود و صدور آن بر نحوى كه موافق نظام و محصّل مرام است ندارم ، استكشاف حال و استعلام وظيفهء فعليّهء آن را از آن جناب نمايم ، نظر به جهانى كه معهود و در ورود بر اينگونه مواد از آن جناب مشهود بود ان شاء اللّه تعالى اهتمامى بسزا و تأملى وافى نموده ، داعى را هم مسبوق داريد . چه ، اين امور به نحوى كه معهود است از گوشهوكنار ، شورشى را موجب گرديده كه چنانچه اين آشفتگى برقرار و زمانى پراكندگى به استمرار گذرد ، واهمهء آن است كه طائفهء بيگانه كه زمانى است به انتظار بازار آشفتهاند وقت را فرصت و خلف را غنيمت شمارند ؛ خداى نخواسته اين بقعهء مباركهء ايران - كه از بين تمامى مملكت وسيعهء الهى ، اختصاص به اهل ايمان داشته - مانند مملكت منيعهء هندوستان مايهء اعتبار « 1 » و تاريخ روزگار گردد ، خصوص ، با بهانهء حق الرهانهء قرض دولت [ از روس و انگليس ] و وسيلهء حيلهء معموله در استيلاى حدود و ثغور مملكت مقرونا به استقلال تامّى كه از جهت ايشان مقرّر و حسن عثرت و اظهار خدمتى كه از آنها مستظهر است .
البته محض رعايت بيضهء اسلام و حفظ كلمهء حضرت سيد الانام استمداد به توجهات حضرت بقية اللّه ارواحنا له الفداء جسته ، به همدستى كسانى از امناء رجال كه خيرخواه دولت و در قيد اطاعت ملت [ - دين و علما ] اند از ناحيهء داعى يا به هر وسيله كه صلاح دانيد مفاسد اين اضطراب و معايب اين انقلاب را كه از عرض آن جز انتظام شوكت و اقتدار يگانه پناه شيعهء اثنا عشريه و امتداد دولت ابد آيت كه عزّ اين فرقهء محقّه از امت حضرت خير البريّه است عرضى عايد نبوده ، به سمع مبارك همايونى اعزّ اللّه بنصره الدين رسانيد تا در وظيفهء دولتخواهى و رعايت حق حضرت رسالتپناهى قصورى نرفته باشد . اميد است از ناحيهء مقدسهاش عنان عنايتى به صوب عموم رعايا توجه يابد و اطمينان خاطرى براى فراغت قلب در مقام دعاگويى حاصل آيد كه ان شاء اللّه تعالى مزيد مزاحمتى لازم نيايد .
نظر به اتحاد كلمهء حقه و يگانگى دولتين عليّتين [ ايران و عثمانى ] اعزّ اللّه بنصرهما الدين و عنايت تامّه [ اى ] كه از حضرت باب عالى [ دربار عثمانى ] در رعايت شوكت اسلام معهود و مشهود بود ، مناسب دانسته مختصرى به جناب ارفع الدوله ، سفير [ ايران در ] اسلامبول نوشتم كه به مقتضى الصلاح « 2 » از دربار سلطانى ادام اللّه شوكته
هامش
( 1 ) . در اصل : اعتيار .
( 2 ) . در اصل : مقتضا الصلاح .