تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
او در اين زمينه آن بود كه ، با ثروتمندان پاكدست و نيكوكار شهرهاى مختلف تماس مىگرفت و به آنها مؤكّدا سفارش مىكرد كه با حمايتها و مساعدتهاى خويش ، مشكلات و تنگناهاى مالى را از زندگى روحانيان پارسا و خدوم بر طرف سازند . در نامه به آقاى آقا رضا همدانى ( فرزند حاج آقا محمد قاضى همدانى ) مورخ اول ذى حجهء 1334 ق ، كه قبلا بدان اشاره داشتيم ، مىنويسد : « البته شنيده‌ايد كه چندى است به واسطهء مشرّف نشدن زوّار و قطع مراسلات و حوالجات ايران و سدّ ابواب خيريه ، امر معاش نوع سادات و طلاب و آقايان به نهايت سخت شده و نوعا از احقر متوقع مىباشند . چقدر « 1 » شايسته است متمكنين از متدينين و تجار و اخيار و اعيان اهل هربلدى به فكر آقايان طلاب بلد خودشان كه در نجف‌اشرف گرفتار و مستأصل شده‌اند باشند و به هرطريقى ميسور باشد مقدار وافى جمع‌آورى نموده ، و لو از بابت حقوق واجبه باشد ، ارسال دارند كه نفوس محترمه‌شان مشرف به هلاكت است . اين احقر هفت ماه است نان نوع مشتغلين را متحمل شده و به ديون كثيره مبتلا شده‌ام . از خداوند منّان جلّ شأنه سائلم كه فرج عاجلى براى عموم اسلاميان عنايت فرمايد . . . » . در نامهء ديگر كه از سوى وى براى يكى از ثروتمندان ديندار و نيكدست يزد ارسال شده ، سيد چنين مىنويسد : بسم اللّه الرحمن الرحيم عرض مىشود ، مأمول از حضرت اقدس ذو الجلال جلّ شأنه آنكه همواره خاطر شريف را از كافّهء مكاره ، مأمون و به مواهب سنيّهء خود مقرون بدارد . برحسب خلوص نيّت كه از آن جناب معهود است اظهار مىدارد كه نوع مشتغلين دار العباده كه در اين زاويهء مقدسه [ - حوزهء نجف‌اشرف ] اشتغال دارند از طلاب ساير بلاد علما و عملا و تقوىّ و متانة ممتاز ، و استعدادات ايشان نوعا اقوى ، ولى امور معاش ايشان غيرمنتظم [ است ] ، بلكه جمعى از ايشان به هيچ‌وجه از ولايت ، مساعدت نسبت به آنها نمىشود و همه را اين‌جانب بايد متكفّل و متحمل باشم . و چون مدتى است به واسطهء كثرت ازدحام مشتغلين ساير بلاد ، و قلّت وجوه خيريّه ، نرسيده‌ام همراهى از ايشان نموده باشم ، حضرات به مشقّت افتاده‌اند . خاصّه جمعى از ايشان كه اختصاص آنها به اين‌جانب زيادتر و من جميع الجهات ممتاز و با نهايت متانت و استقامت و اميد ترقّيات كامله به ايشان بيشتر دارم ، از آن جمله ، جناب
هامش
( 1 ) . در اصل : چه‌قدر .