المقدار من أملاكه على ملكيته ، ليتمكن من أخذ دينه منه على تقدير انكشاف الفساد في المدة المذكورة ، و لكنه غير معلوم أيضا ، فالأقوى الصحة و إن كان الأحوط الترك ( و اللَّه العالم ) .
سؤال 371
[ صلح خيارى ]
زيد ما يملك خود را به مصالحه محاباتيه منتقل مىنمايد به فرزند خودش ، و ضمنا شرط مىنمايد ثبوت خيار فسخ ، بلسانه و مباشرته ، از براى خودش إلى سه سال هلالى ، و لكن در محضر و مرئى و مسمع سه نفر معين معهود مجتمعا و منفردا ، و غرض او از منفرد اين است كه حضور يك نفر يك نفر هم بخواهد فسخ نمايد بشود ، ولى به اين طور حضور هر سه كه فسخ نمود آن وقت فسخ شود . يعنى حضور اولى فسخ نمود ، فسخ نشود . حضور دويمى هم فسخ نشود . حضور سيمى كه فسخ نمود ، آن وقت فسخ شود . كه فسخ سيمى صحيح است ، در صورتى كه حضور دو نفر ديگر قبل از آن لفظ " فسخ نمودم " را گفته باشد . آيا اين جور شرط صحيح است يا نه ؟
جواب : اگر در صورت تفرق ، مرادش اين باشد كه انشاء فسخ كند حقيقة و به اول و دويم فسخ نشود ، مشكل است . و اگر مرادش اين است كه فسخ به سيم باشد ، به شرط اين كه قبل از آن لفظ " فسخت " مذكور باشد دو دفعه ، صحيح است ( و اللَّه العالم ) .
سؤال 372
[ صلح مشروط ، ضمانت اجراى شرط فعل ضمن ، عقد صلح خيار تخلف شرط در عقد صلح ]
زيدى ما يملكى را مصالحه نمود به عمرى ، و در ضمن همين عقد مصالحه ، شرط نمود كه عمرو از بابت عين الصلح يا منافع عين الصلح به اطلاع چند نفر ، مصارف معينه را به جا بياورد . مصالح مدتى است فوت نموده ، مصالح له تأخير در اجراى آن مصارف معينه را نمود . مثلا تقريبا دو سال است كه از فوت مصالح مىگذرد . مصالح له كه عمرو نام است ، اقدامى در انجام آن مصارف معينه ننموده است . بفرماييد خيار تخلف شرط از براى ورثه هست كه آن مصالحه را فسخ نمايند يا خير ؟
جواب : هر گاه عدم اقدام او ، از روى مسامحه و مماطله باشد بدون عذر شرعى ، از براى ورثه خيار ثابت است . چون حق الشرط منتقل مىشود به ايشان ، پس كما اين كه خود ميت هر گاه زنده بود مىتوانست فسخ كند ، كذلك ورثه او مىتوانند فسخ كنند . لكن احوط اين است كه با امكان اجبار او بر عمل به شرط ، أولا او را اجبار كنند . اگر باز اقدام نكرد ، فسخ كنند .