زائد گرفتن « واو » قبل از
« فُتِحَتْ أَبْوابُها »
، اولى است زيرا با آيه قبلى هماهنگ مىگردد . راه حل سوم ( كه مورد پذيرش ادبا نيست ) « 1 » : واو ، واو ثمانيه است ، چون بهشت هشت در دارد .
به هر حال نحويان در اين كه « اذا » در اين آيه شرطيه است اتفاق نظر دارند . نظير اين آيه ، آيه ديگرى است كه در آن اختلاف شده كه آيا واو زائده است يا عطف به محذوف ؟
« فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا . . . »
[ صافات / 103 - 105 ] ، در اينجا نيز برخى « واو » قبل از تلّه للجبين و برخى ديگر « واو » قبل از
« نادَيْناهُ »
را زائده گرفتهاند و برخى ديگر جزاء شرط را محذوف گرفتهاند كه به تعبير كشاف علّت حذف جزاء شرط آن است كه قابل توصيف نيست « 2 » ، شبيه اين دو آيه ، دو آيه بعدى است كه در آنها به جاى « واو » ، ثمّ به كار رفته است .
آيه دوم :
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ، ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
[ توبه / 118 ]
در اين آيه هم برخى « ثم » را زائده گرفتهاند ، برخى ديگر جزاء شرط را محذوف گرفتهاند « 3 » . بنابراين
« ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ »
عطف به محذوف است ، يعنى وقتى براى اين
هامش
( 1 ) ر . ك : مغنى ، حرف « واو » ، معنى نهم .
( 2 ) ( توضيح بيشتر ) در كشاف جزاء شرط را پس از« قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا »در تقدير گرفته با اين عبارت : كان ما كان حمّا تنطق به الحال و لا يحيط به الوصف من استبشارهما و اغتباطهما و حمدهما لله . . . ، در مجمع البيان نيز محل تقدير را همين جا گرفته ولى مقدّر را « فاذا و ظفرا بما ارادا » ، ولى به نظر مىرسد كه بهتر است ، جزاء محذوف قبل از« وَ نادَيْناهُ »تقدير گرفته شده و اين جمله عطف به محذوف باشد ، در اينجا حالت وصفناپذير پدر و پسر ، پس از تسليم امر الهى و آماده اجراء حكم ربوبى شدن ، جزاء شرط مىباشد ، آنچه در قلب اين دو بنده خالص در حالت انقطاع آنها و فناء در عبوديت و اطاعت مىگذشت ، با قلم بيان شدنى نيست ، لحن كلام استاد - مد ظلّه - هم با اين معنا سازگار است .
( 3 ) در مغنى در بحث « ثمّ » مىگويد كه اين حرف سه معنا را با هم مىرساند كه معناى اول آن « التشريك فى الحكم » مىباشد ، وى در توضيح اختلاف علماء ادب در اين باره مىگويد : فامّا التشريك فزعم الاخفش و الكوفيون انّه قد يتخلّف ، و ذلك بان تقع زائدة ، فلا تكون عاطفة البتة ، و حملوا على ذلك قوله تعالى« حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ . . . ». . . و خرجت الآية على تقدير الجواب .