انگيزهء جعل اين احاديث
به طور كلى جعل حديث در اعلميت عمر يا ابا بكر جهت توجيه غصب خلافت مىباشد ، چرا كه تقديم مفضول بر فاضل عقلا قبيح است ، و معقول نمىباشد كه خليفه پيامبر اعلم نباشد ، خودشان هم مىدانند كه خفاش نمىتواند براى آفتاب ، جهل مطلق براى علم محض ، غوطهور در شهوات براى منزهترين شخص از شهوات ، ظلمت مطلق براى نور محض ، عاشق مقام و رياست براى متنفر از رياست و مقام ( مگر براى احقاق حق ) بيگانه از خدا براى عاشق شيفته و بىقرار خدا ، بىاعتناء به همه اصول عالى انسانى براى خاضعترين شخص در مقابل اصول عالى انسانى ، راهنما و خليفه باشد .
امّا اين حادثه وقيح و كشنده در تاريخ اسلام رخ داد ، و عدهاى از همين مردم هم آن را تأييد كردند و آتشش را برافروختهتر كردند و عدهاى هم به تماشاى آن پرداختند ! ! !
اى بشر تو ، خيلى جانور پست و محقرى هستى ، به پستى و حقارت تأييد كنندهگان چنان حادثه عقلكش و وجدانسوز . و خيلى بزرگ و با عظمتى ، به بزرگى و عظمت آن كمال يافتگان كه در برابر آن حادثههاى وقيح جان خود را باختند . يا سوختند و تحمل كردند .
نتوانستند از حق مطلق دفاع كنند .
چقدر پست و خائن هستند قلم بدستانى مثل ابن حزم و ابن تيميه كه براى توجيه و استوار ساختن بناى خراب و كثيف