پس كار سترگ و علمى شهرستانى در اين خلاصه مىشود كه دروغى بسازد ، سپس به فردى از جمله متكلمين شيعه نسبت دهد ، و عاقبت مانند يك دلقك ، فرقهء هشاميه و زراريه و يونسيه را بسازد ، كه در تاريخ تا زمان شهرستانى كسى از اين فرقهها خبرى نداشت !
هشام بن حكم تقريبا در سال 190 هجرى وفات يافته و شهرستانى كتاب خود را بعد از سال 500 هجرى نوشته پس شهرستانى بعد از حدود 300 سال چگونه سخنى را به هشام نسبت مىدهد بدون اينكه از كتابى نقل كند ؟ اين حرف را از كجا شنيده است ؟ ! آيا اين مىتواند جز دروغ چيز ديگرى باشد ؟ ؟
شهرستانى فكر مىكرده كه از امتى سخن مىگويد كه منقرض شده و كسى نمىباشد از اين ملت دفاع كند ، و افترائات شوم ايشان را افشاء كند ، ايشان خبر نداشت كه بعد از صدها سال « عبد الحسين امينى » پيدا مىشود و امثال شهرستانى را در دادگاه تاريخ محاكمه و رسوا مىكند .
در اينجا مناسب است حرف ابو محمد خوارزمى كه معاصر شهرستانى است نقل كنيم خوارزمى مىگويد : اگر شهرستانى در اعتقادش سردرگمى نداشت ، و به الحاد و بىدينى متمايل نبود امام مىشد . بسيارى از اوقات ما كثرت فضل و كمال عقل او را مىديديم ، از تمايلش به چيزهائى بىپايه و اساس كه نه دليل عقلى داشت و نه نقلى شگفتزده مىشديم ، و « نعوذ باللّه من الخذلان » . . . من در بسيارى از سخنرانىهاى عمومى او حاضر شدم ، در ميان گفتههايش نه يك جمله « قال اللّه » و نه يك جمله « قال رسول اللّه » بود ( يعنى در ميان حرفهايش نه حرف خدا بود و نه حرف پيامبر ) « 1 »
هامش
( 1 ) - معجم البلدان - ذيل كلمه شهرستانى .