بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ »
« 1 »
« اى رسول خدا ، آن چيزى كه از سوى خدا ( درباره على ) به تو نازل شده به مردم ابلاغ كن ، و اگر چنين نكنى رسالت خداى را ابلاغ نكردهاى » .
حضرت در آن وادى فرود آمدند . تمامى مردم را در آن گرماى سوزان برگرد خويش جمع نمودند . پس از اقامه نماز ظهر به ايراد خطبهاى طولانى پرداختند . و در ضمن آن چنين فرمودند « خدا مولاى من است و من مولاى تمامى مؤمنين . . . هركس كه من بر او ولايت دارم على نيز مولاى اوست » بعد پيامبر فرمودند : « خدايا دوستان على را دوست بدار ، و دشمنانش را دشمن باش . . . »
پيامبر بعد دستور دادند : كه تمامى كسانى كه در اينجا حضور دارند بايد ، اين خبر را به غائبين ابلاغ كنند پس از آنكه حضرت خطبهء خويش را تمام كردند جبرئيل از جانب خدا وحى آورد
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ »
« 2 » امروز دين شما را كامل نموديم . . .
بعد پيامبر فرمودند : « الولاية لعلىّ من بعدى » ( ولايت و امامت بعد از من با على است ) و سپس مردم آمدند و با على عليه السّلام به عنوان جانشين پيامبر بيعت نمودند . مرحوم علّامه از طريق اهل سنت ( حدود 60 سند ) نقل مىكند كه از جملهء بيعتكنندگان با على عليه السّلام در روز غدير عمر و ابو بكر بودند كه آمدند پيش على بن ابيطالب و اين ولايت و امامت را برايشان تبريك گفتند و با ايشان بيعت نمودند « 3 »
هامش
( 1 ) - مائده 67
( 2 ) - مائده 3
( 3 ) - الغدير ج 1 / 270 الى 283