حديث غدير را ايشان از يكصد و بيست صحابه پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، نقل كرده كه آنجا شاهد بودند و ديده بودند و براى ديگران نقل كردند . و فكر نمىكنم كه در اسلام حديثى باشد كه از صحابه ، صد و بيست نفر راوى داشته باشد .
همچنين طبقات تابعين ، طبقات محدّثينِ بعد را ، قرن به قرن ، سال به سال ، ذكر كردهاند تا زمان خودشان رساندند . مىتوان گفت هيچ حديثى متواترتر از اين نداريم ، نه در فقه و نه در عقائد ، كه اينقدر طبقه به طبقه و نسل به نسل از زمان ما تا زمان خودِ پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، حديث را روايت كرده باشند و به صد و بيست يا صد و ده صحابى برسد !
بعد شروع كردند به كسانى كه اين حديث را به نظم درآوردند « حديث غدير در ادبيات عرب » . از خود اميرالمؤمنين عليه السلام و صحابه شروع كردند ، بعد شعرا ، بعد تابعين ، كه بطور ارسالِ مسلّم و يقينى اين حديث را از پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، نقل كردهاند و همين معناى خلافت را هم از آن فهميدند ، و اين اثبات مىكند كه معناى ديگرى هم نداشته ، و همين معنا را هم مردم ، عربها و شعراى زمان ، از آن فهميدند . قرن به قرن شعرا را نوشتند ، با شرح حالشان و شعرهاى ديگرشان ، شعرهاى مذهبىِ آنها ، شعرهاى مختلف ، قرن به قرن تا جلد يازدهم كه به قرن يازدهم رسيده .
در جلد سوم حملات ناجوانمردانهاى كه دانشمندان با فكرهاى منحرف ، به شيعه كردهاند و تهمتهايى را كه به شيعه زدهاند مطرح كرده ، و يكى يكى جواب داده . از منهاج السنّة ابن تيميّه ، آنچه كه بر شيعه خرده گرفته و تهمت زده ، همه را جواب داده و ثابت كرده كه اين خلاف است و آنچه شيعه مىگويد ، آن درست است .
در جلد چهارم بيشتر ، شعرا هستند ؛ شرح خود شعرا است كه حديث غدير را به نظم درآوردهاند .
در جلد پنجم متعرّض مىشوند به ردّ بر وهّابيت و عقايد آنها ، و مشروعيت زيارتِ ائمه عليهم السلام و پيغمبر صلى اللّه عليه وآله وسلّم ، و خيلى خوب از عهده برمىآيند و آن را ثابت مىكنند ؛ و در اين جلد خيلى مفصّل راجع به اين جهات بحث مىشود . ايشان عنوانها را مطرح كرده و از كتابهاى خودشان اثبات مىكند ، و اختلافاتى كه داريم حتى مثل نقلِ جنائز
امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٥٥