بدعتش [ بجاى سنّتش ] از گمراهىها ، دروغها ، زورگوئىها و نسبتهاى ناروايش آورده و بشماريم ، بايد تمام مجلداتش را استنساخ كنيم و چهار مجلد ديگر در ردّش بنويسيم .
من بيانى كه بتواند حقيقت اين مرد را نشان دهد و او را به جامعهء علمى معرفى كند پيدا نكردم ، تنها به كلامى از حافظ ابن حجر در كتابش « الفتاوى الحديثية » « 1 » اكتفا مىكنم . او گويد :
ابن تيميه بندهاى است كه خدا او را ترك گفته و گمراهش ، كورش و كرش ساخته و ذليلش كرده است ، ائمه اهل سنّت كه بيان فساد احوال و كذب اقوالش را نمودهاند به ترتيبى كه ذكر شد ، او را معرفى كردهاند . كسى كه بخواهد از اقوالش باخبر شود بايد كلام امام و مجتهدى كه امامت ، جلالت شأن و مرتبهء اجتهادش مورد اتفاق همگان است ، يعنى : ابو الحسن سبكى و كلام فرزندش تاج ، كلام شيخ امام عزّ بن جماعة و كلام معاصرانشان و ديگر علماى از شافعيان ، مالكيان و حنفيان را دربارهء او مطالعه كند ، تا بداند او اعتراضاتش را بر صوفيان متأخر محدود نكرده ، بلكه حتى بر مثل عمر بن خطاب و على بن ابى طالب - رضى اللّه عنها - اعتراض نموده است .
حاصل : براى سخنان او وزنى نيست . عقيدهء عموم بر آن است كه او اهل بدعت است ، گمراه و گمراهكننده ، و غالى است . خداى با عدلش با او رفتار كند و ما را از طريقه و عقيده و كارهايش در امان دارد ، آمين . - تا آنجا كه گويد - : او قائل به جهت [ براى خدا ] است و در اثباتش يك جلد كتاب نوشته است ، لازمهء اين مذهب ، عقيدهء به جسميت و محاذات و استقرار خدا است . بله ، شايد او در بعضى اوقات به اين لوازم تصريح كرده باشد كه نسبتش را به او دادهاند ، مخصوصا يكى از كسانى كه به او اين نسبتها را داده ، از ائمه اسلام و كسانى است كه بزرگوارى ، پيشوايى و ديانتش مورد اتفاق و موثق ، دادگر ، مرضى الاخلاق محقق ، موشكاف است ، چيزى جز از
هامش
( 1 ) . الفتاوى الحديثية ، ص 114 چاپ جديد .