و بيهقى [ نيز ] آن را تحريف شده ياد كرده در سنن كبرى ( ج 1 ، ص 209 ) ، به نقل از دو صحيحين [ صحيح بخارى و صحيح مسلم ] ، و نقل كرده آن را نسائى در سنن « 1 » خود ( ج 1 ، ص 60 ) ، و در آن ، در جاى پاسخ عمر نوشته : پس ندانست كه چه بگويد .
و بغوى آن را نقل كرده در كتاب « مصابيح » « 2 » ( ج 1 ، ص 36 ) و آن را از اخبار صحيح شمرده ، جز آنكه اول حديث را حذف كرده و فقط ياد كرده آمدن عمّار را به خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
و ذهبى آن را در تذكرهاش « 3 » ( ج 3 ، ص 152 ) تحريف شده ياد كرده و رديف كرده آن را به قولش كه : بعضى از ايشان گفتند : چطور براى عمّار جايز بود كه اين گونه بگويد ، پس حلال شود بر او كتمان علم ؟
پاسخ اينكه : اين مطلب از كتمان علم نيست ، زيرا كه او آن را حديث كرد و روايت نمود و متصل كرد به ما - للّه الحمد - ، و آن را نقل كرد در مجلس امير المؤمنين و عمر مهربانى كرد با او براى علمش ، زيرا كه او منع كرده بود از زياد حديث گفتن براى ترس از اشتباه و غلط گفتن ، و براى آنكه مبادا مردم مشغول به حديث شده از قرآن غافل شوند » .
علامه در ادامه گويد :
« در اينجا مطالب زيادى است از امثال اين سخنان مزخرف و بحثهاى بيهوده و پوچ كه آماده كردهاند براى كوركردن سادهلوحان از خوانندگان ، از آنچه كه در تاريخ صحيح است . اى كاش مىدانستم چه چيز ايشان را از گفتهء عمر غافل كرده است ، كه گفت : « نماز نخوان » ، يا « من نماز نمىخوانم » ؟ او اين را مىگفت در حالى كه امير المؤمنين بود و اين مسئله [ - مسئله نبود آب و تيممكردن ] ، جدّا آسان و مورد ابتلاى عموم مردم است .
هامش
( 1 ) . سنن كبرى ، ج 1 ، ص 134 ح 304 .
( 2 ) . مصابيح السّعه ، ج 1 ، ص 239 ، ح 366 .
( 3 ) . تذكرة الحفّاظ ، ج 3 ، ص 951 ، رقم 897 .